حاج همت شيرِ ميدانِ نبرد
روي دشمن از حراسش گشته زَرد
اي قلم با طبع ِ من پرواز کن
نکته از رزمنده اي آغاز کن
همنواشو با دِل دريادلان
بر کوير دل ببار اي آسمان
هويِ ياران اين صداي ساز کيست؟
سرخوش از هوو گشته ام، اين آواز ِ کيست؟
عاشقان اين هوو، صداي باد نيست
اين صداي تيشه ي فرهاد نيست
اين طنين گام يک نام آورست
از بلاجويان فتح و خيبر است
بوسه بر پايش هزاران تير زد
بر دلان، با رفتنش زنجير زد
عاقبت جام شهادت سر کشيد
با ارادت سمتِ جانان پر کشيد