سلام
سلام نام خداست
به نام سلام.....
:
در جمله عاشقت شدم " ضمیر" خامنه ای ست
مولا و ولی و آن ماه منیر، خامنه ای ست
جز رهبری شیعه و فخر ایران
در قافله عشق امیر خامنه ای ست
تو حضرت دلبرم شدی حضرت ماه
ایمان و تمام باورم شدی حضرت ماه
بگذار که اعترافی بکنم
معشوقه چشمان ترم شدی حضرت ماه
سر دسته ی قشر خاکستری منم
از ریش های بی ریشه بری منم
هم افتخار و فخرم در این جهان
عاشق ترین فدایی رهبری منم
بساط شور دوباره با باران می آید
برای شعر و زبان، صفا و جان می آید
ای کاش کسی ندا بر آرد امشب
این جمعه ، صاحب الزمان می آید
ابراهیم شیشه گر
اللهم عجل لولیک الفرج و النصر و جعلنا من انصاره و المستشهدین بین یدیه
واجب الحج شدگانی كه از این بوم و برند عازم خانه ی حق اند و زحق بی خبرند
دلشان چون حجرالاسود سخت است و سیاه از خدا غافل و مشتاق طواف حجرند
واجب الحج شده اند امسال از مال كسان ناكسان بین كه به سوی چه كسی ره سپرند
به اله كه این غافله این حجاج ریا كار و دنی ظاهر آراستگانند ولی بد سیرند
برده از یاد به كل مسئله ی خمس و زكات زیر دین فقرا مانده به پا تا به سرند
زن و مرد و پسر و دختر و هم میهنشان همه از جور همین طایفه ی خونین جگرند
هست در كوی همین طایفه بس پیر و فقیر كز تهی دستی در آتش غم شعله ورند
این همه حاجی از این كشور این قدر گدا بهر نانی به فغان بر سر رهگذرند
سعی دارد كه شود گفته ی مجمیر تعریف بهر اینان كه ز راه بشریت بدرند
بو بصیر آنكه به تاریخ ذریرش شمرند رفت و از حضرت صادق پرسید
كه ایا زاده ی پیغمبر حجاج امسال گویی از وضع صدا بیش تر از پیشترند
حضرت آنگاه دو انگشت مبارك بگشود گفت بنگر كه ایشان بشرند یا جانورند
بو بصیر آنگه از دیده ی دل كرد نظر دید محرم شدگان اكثرشان گاو و خرند
هر چه حاجی رود از كشور ما نیز كنون با چنین وضع از این گاو و خران پست ترند
گاه احرام به فكر همه مشغول خداست غرق ، این طایفه در فكر قماش و شكرند
همه نشنیده صدای حق و لبیك گویان در منا چون شتران در عقب یكدیگرند
چون ابوطالب یزدی همه هنگام طواف گردن افراشته مستوجب ضرب تبرند
كاشكی صاعقه ای آید سوزد همه را تا دگر شمع از این خانه به مسجد نبرند
تا دگر نان نگذارند به خوان دیگران با وجودی كه كسان همه بی ما حضرند
هیچ كس مانع این فرقه ی جاهل نشود كه خطا كرده و در نزد همه محترمند
نهی منكر نكنند امر به معروف كسان اولیای وطن ما چقدر بی هنرند
حرمت آنان كه برین قوم گذارند (امیر) مردمی كور دل ابله و كوتاه نظرند
شادروان نوای اصفهانی
پنهان نبوده سابقه های خرابتان
از ابتدا درست نبود انتصابتان
پیداست از سبیل شما که نبوده است
یک روز هم بدون غذا اعتصابتان
با انقلاب زخمی این پابرهنه ها
فرسنگ هاست فاصله انقلابتان
خواهیم دید سدّ تساهل چو بشکند
ریزد به دره های خیانت پسابتان
چر خیده است قبله نمای نیازتان
از خانه خدا به سوی تختخوابتان
از اسب و اصل هردو می افتند عاقبت
این چاکرانِ قاطر پا در رکابتان
دیگر به حرف و پند شما را چه حاجت است
وقتی که معجزات نکرده مجابتان
گر چه جنازه اید ولی این حساب نیست
باری هنوز مانده حساب و کتابتان
عباس احمدی
*********************
عقل بیهوده سر طرح معما دارد
بازی عشق مگر شایدو اما دارد
با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفت
سر سربسته چرا اینهمه رسوا دارد
در خیال آمدی و آینه ی قلب شکست
آینه تازه از امروز تماشا دارد
بس که دلتنگم اگر گریه کنم می گویند
قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد
تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد
عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با من تنها دارد
****************
اي رفته كمكم از دل و جان، ناگهان بيا
قصد من از حيات، تماشاي چشم توست
اي جان فداي چشم تو؛ با قصد جان بيا
چشم حسود كور، سخن با كسي مگو
از من نشان بپرس ولي بينشان بيا
ايمان خلق و صبر مرا امتحان مكن
بي آنكه دلبري كني از اين و آن بيا
قلب مرا هنوز به يغما نبردهاي
اي راهزن دوباره به اين كاروان بيا
**********************
موج عشق تو اگر شعله به دلها بكشد رود را از جگر كوه به دريا بكشد گيسوان تو شبيهاست به شب اما نه خودشناسي قدم اول عاشق شدن است واي بر يوسف اگر ناز زليخا بكشد عقل يكدل شده با عشق، فقط ميترسم زخمي كينهي من اين تو و اين سينهي من
من خودم خواستهام كار به اينجا بکشد
يكي از ما دو نفر كشته به دست دگرياست
واي اگر كار من و عشق به فردا بكشد
**************
ه نسیمی همه راه به هم می ریزد
کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم
با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد
عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد
انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد
آه یک روز همین آه تو را می گیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد
*************
يوسف عوض شده ست، زليخا عوض شده ست
سر همچنان به سجده فرو برده ام ولي
در عشق سالهاست كه فتوا عوض شده ست
خو كن به قايقت كه به ساحل نمي رسيم
خو كن كه جاي ساحل و دريا عوض شده ست
آن با وفا كبوتر جلدي كه پر كشيد
اكنون به خانه آمده اما عوض شده ست
حق داشتي مرا نشناسي، به هر طريق
من همچنان همانم و دنيا عوض شده ست
اشعار از : فاضل نظری
یک نقطه بیش فرق "رحیم" و "رجیم" نیست
از نقطهای بترس که شیطانیات کنند
قبل از سرود جمهوری اسلامی:
عهديست كه بستهايم برميخيزيم.
با آنكه شكستهايم برميخيزيم.
هر وقت سرود عشق را ميخوانند.
هر جا كه نشستهايم بر ميخيزيم
آیین عشق بازی دنیا عوض شده ست
یوسف عوض شده ست، زلیخا عوض شده ست
سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی
در عشق سال ها ست فتوا عوض شده ست
خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسیم
خو کن که جای ساحل و دریا عوض شده ست
آن با وفا کبوتر جلدی که پر کشید
اکنون به خانه آمده ،اما عوض شده ست
حق داشتی مرا نشناسی به هر طریق
من همچنان همانم و دنیا عوض شده ست
یا ثارالله یا سیدالشهداء یا اباعبدالله الحسین ادرکنی و اشفع لنا عند الله …
دکتر علی شریعتی: اگر به فرض که هیچ دلیلی بر حقانیت و صلاحیت امام
حسین(ع) نباشد، بعد آدم یک بار دعای عرفه بخواند، میشود به «حسین» ایمان
نیاورد؟ نشناسدش؟ عاشقش نشود؟ دیوانهاش نشود؟ آیا چنین چیزی امکان دارد؟
«حمد و سپاس خدایی را سزاست که تیر حتمی قضایش را هیچ سپری نمیشکند و لطف و
محبت و هدایتش را هیچ مانعی باز نمیدارد و هیچ آفریدهای به پای شباهت
مخلوقات او نمیرسد.
…جهل و نادانی من و عصیان و گستاخی من، تو را باز نداشت از اینکه
راهنماییام کنی به سوی صراط قربتت و موفقم گردانی به آنچه رضا و خشنودی
توست.
پس
هرگاه که تو را خواندم، پاسخم گفتی؛
هرچه از تو خواستم، عنایتم فرمودی؛
هرگاه اطاعتت کردم، قدردانی و تشکر کردی؛
و هر زمان که شکرت را بر جا آوردم، بر نعمتهایم افزودی؛
و اینها همه چیست؟
جز نعمت تمام و کمال و احسان بیپایان تو!؟
… من کدام یک از نعمتهای تو را میتوانم بشمارم یا حتی به یاد آورم و به خاطر بسپارم؟
… خدایا! الطاف خفیهات و مهربانیهای پنهانیات بیشتر و پیشتر از نعمتهای آشکار توست.
…خدایا ! من را آزرمناک خویش قرار ده آنسان که انگار میبینمت.
من را آنگونه حیامند کن که گویی حضور عزیزت را احساس میکنم.
خدایا!
من را با تقوای خودت سعادتمند گردان
و با مرکب نافرمانیات به وادی شقاوت و بدبختیام مکشان.
در قضایت خیرم را بخواه
و قدرت برکاتت را بر من فروریز تا آنجا که تأخیر را در تعجیلهای تو و تعجیل را در تأخیرهای تو نپسندم.
آنچه را که پیش میاندازی دلم هوای تاخیرش را نکند
و آنچه را که بازپس مینهی من را به شکوه و گلایه نکشاند.
…پروردگار من!
… من را از هول و هراسهای دنیا و غم و اندوههای آخرت، رهایی ببخش
و من را از شر آنان که در زمین ستم میکنند در امان بدار.
…خدایا!
به که واگذارم میکنی؟
به سوی که میفرستیام؟
به سوی آشنایان و نزدیکان؟ تا از من ببرند و روی بگردانند؛
یا به سوی غریبان و غریبهگان تا گره در ابرو بیافکنند و مرا از خویش برانند؟
یا به سوی آنان که ضعف مرا میخواهند و خواریام را طلب میکنند؟
… من به سوی دیگران دست دراز کنم؟ در حالی که خدای من تویی و تویی کارساز و زمامدار من.
…ای توشه و توان سختیهایم!
ای همدم تنهاییهایم!
ای فریادرس غمها و غصههایم!
ای ولی نعمتهایم!
…ای پشت و پناهم در هجوم بیرحم مشکلات!
ای مونس و مأمن و یاورم در کنج عزلت و تنهایی و بیکسی! ای تنها امید و
پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگی! ای کسی که هر چه دارم از توست و
از کرامت بیانتهای تو!
…تو پناهگاه منی؛
تو کهف منی؛
تو مأمن منی؛
وقتی که راهها و مذهبها با همه فراخیشان مرا به عجز میکشانند و زمین با همه وسعتش، بر من تنگی میکند، و…
…اگر نبود رحمت تو، بیتردید من از هلاکشدگان بودم
و اگر نبود محبت تو، بیشک سقوط و نابودی تنها پیشروی من میشد.
…ای زنده!
ای معنای حیات؛ زمانی که هیچ زندهای در وجود نبوده است.
…ای آنکه:
با خوبی و احسانش خود را به من نشان داد
و من با بدیها و عصیانم، در مقابلش ظاهر شدم.
…ای آنکه:
در بیماری خواندمش و شفایم داد؛
در جهل خواندمش و شناختم عنایت کرد؛
در تنهایی صدایش کردم و جمعیتم بخشید؛
در غربت طلبیدمش و به وطن بازم گرداند؛
در فقر خواستمش و غنایم بخشید؛
من آنم که بدی کردم من آنم که گناه کردم
من آنم که به بدی همت گماشتم
من آنم که در جهالت غوطهور شدم
من آنم که غفلت کردم
من آنم که پیمان بستم و شکستم
من آنم که بدعهدی کردم …
و … اکنون بازگشتهام.
بازآمدهام با کولهباری از گناه و اقرار به گناه.
پس تو در گذر ای خدای من!
ببخش ای آنکه گناه بندگان به او زیان نمیرساند
ای آنکه از طاعت خلایق بینیاز است و با یاری و پشتیبانی و رحمتش مردمان را به انجام کارهای خوب توفیق میدهد.
…معبود من!
اینک من پیش روی توأم و در میان دستهای تو.
آقای من!
بال گسترده و پرشکسته و خوار و دلتنگ و حقیر.
نه عذری دارم که بیاورم نه توانی که یاری بطلبم،
نه ریسمانی که بدان بیاویزم
و نه دلیل و برهانی که بدان متوسل شوم.
چه میتوانم بکنم؟ وقتی که این کولهبار زشتی و گناه با من است!؟
انکار!؟
چگونه و از کجا ممکن است و چه نفعی دارد وقتی که همه اعضاء و جوارحم، به آنچه کردهام گواهی میدهند؟
…خدای من!
خواندمت، پاسخم گفتی؛
از تو خواستم، عطایم کردی؛
به سوی تو آمدم، آغوش رحمت گشودی؛
به تو تکیه کردم، نجاتم دادی؛
به تو پناه آوردم، کفایتم کردی؛
خدایا!
از خیمهگاه رحمتت بیرونمان نکن.
از آستان مهرت نومیدمان مساز.
آرزوها و انتظارهایمان را به حرمان مکشان.
از درگاه خویشت ما را مران.
…خدای من!
این منم و پستی و فرومایگیام
و این تویی با بزرگی و کرامتت
از من این میسزد و از تو آن …
…چگونه ممکن است به ورطه نومیدی بیفتم در حالی که تو مهربان و صمیمی جویای حال منی.
…خدای من!
تو چقدر با من مهربانی با این جهالت عظیمی که من بدان مبتلایم!
تو چقدر درگذرنده و بخشندهای با این همه کار بد که من میکنم و این همه زشتی کردار که من دارم.
…خدای من!
تو چقدر به من نزدیکی با این همه فاصلهای که من از تو گرفتهام.
…تو که این قدر دلسوز منی! …
…خدایا تو کی نبودی که بودنت دلیل بخواهد؟
تو کی غایب بودهای که حضورت نشانه بخواهد؟
تو کی پنهان بودهای که ظهورت محتاج آیه باشد؟
…کور باد چشمی که تو را ناظر خویش نبیند.
کور باد نگاهی که دیدهبانی نگاه تو را درنیابد.
بسته باد پنجرهای که رو به آفتاب ظهور تو گشوده نشود.
و زیانکار باد سودای بندهای که از عشق تو نصیب ندارد.
…خدای من!
مرا از سیطره ذلتبار نفس نجات ده و پیش از آنکه خاک گور، بر اندامم بنشیند از شک و شرک، رهاییام بخش.
…خدای من!
چگونه ناامید باشم، در حالی که تو امید منی!
چگونه سستی بگیرم، چگونه خواری پذیرم که تو تکیهگاه منی!
ای آنکه با کمال زیبایی و نورانیت خویش، آنچنان تجلی کردهای که عظمتت بر تمامی ما سایه افکنده….
یا رب! یا رب! یا رب»
تأملی بر آرای حضرت امام خمینی (ره) در باب «فرهنگ و خودباوری فرهنگی»

انقلاب اسلامی ایران گرچه انقلابی در ساحت سیاسی - اجتماعی ایران بود اما بیش و پیش از هر چیز «حیات فرهنگی» ایران را متأثر از خود كرد.
فرهنگ در منظومه فكری بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران شأنیتی والا و بنیادین داشت. حضرت امام خمینی (ره) ریشه انحرافات فرهنگی را تاریخی میدانستند و معتقد بودند برای هر گونه اصلاحی باید از اصلاحات فرهنگی آغاز كرد و این نشان از جایگاه محوری «فرهنگ» در سیاستگذاریهای سیاسی - اجتماعی دارد.
«رأس همه اصلاحات، اصلاح فرهنگ است».(1) (4/8/1358)
امام راحل در باب اهمیت فرهنگ در هویت بخشی به یك جامعه و نقش محوری آن در برنامهریزیها تأكیدات فراوانی دارند. از جمله در بیانات ایشان آمده است كه؛
«فرهنگ اساس ملت است، اساس ملیت یك ملت است، اساس استقلال یك ملت است.» (29/1/1358)
«فرهنگ مبدأ همه خوشبختیها و بدبختیهای یك ملت است.» (19/10/1356)
«راه اصلاح یك مملكت، فرهنگ آن مملكت است، اصلاح باید از فرهنگ شروع شود.» (18/6/1343)
حضرت امام (ره) انقلاب اسلامی را پیش از یك انقلاب سیاسی - اجتماعی، انقلاب معنوی - روحانی برمیشمردند و استقلال یك جامعه را از مسیر فرهنگ امكانپذیر میدیدند. به این اعتبار، میتوان «خودباوری فرهنگی» را اساس تحول یك جامعه و پایههای استقلال یك ملت دانست.
«همین كه به فكر افتادید ما فرهنگ غیر را كنار بگذاریم و به فرهنگ خودمان بپردازیم، این خودش یك تحولی است.» (27/6/1358)
بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران عمیقاً معتقد بود كه وابستگی فكری - فرهنگی است كه منشأ خودباختگیهای یك ملت میشود. وابستگی فكری - فرهنگی است كه یك جامعه را به داشتههای تاریخی، ارزشهای بومی و آموزههای دینی خود بیاعتقاد میكند. وابستگی فرهنگی است كه یك ملت را بیهویت میكند. وابستگی فرهنگی است كه یك فرهنگ را بیباور و بیتاریخ میكند.
همانقدر كه «خودباختگی فرهنگی» ریشه بسیاری از آسیبهای اجتماعی و بیهویتیهای علمی است، «خودباوری فرهنگی» این ظرفیت بالقوه را دارد كه منشأ ظهور خلاقیتهای فكری و تولیدات بومی باشد. خودباوری فرهنگی میتواند یك جامعه را در مسیر شكوفایی انسانی و پیشرفت و تعالی قرار دهد.
از اینرو، رسالت برنامهریزان و سیاستگذاران فرهنگی در گام نخست -كه گامی بلند و جریانسازی نیز هست- رساندن ملت به خودباوری فرهنگی است. باورمند كردن جامعه به داشتههای بومی و ملی خود و بالابردن آگاهی جمعی از مفاخر و مآثر ملی و تمدنی، جامعه را به اعتماد به نفس فرهنگی میرساند. «حیات فرهنگی» یك جامعه در گرو چنین اتكا به نفسی است.
به همین دلیل است كه استقلال فكری - فرهنگی از دغدغههای امام راحل بود:
«ما باید اول تمام همتمان را صرف كنیم كه خودمان را از این وابستگی فكری بیرون بیاوریم، ما فكرهایمان وابسته، فرهنگمان وابسته است و باید سعی كنیم خودمان را از این فرهنگ خارج كنیم.» (23/6/1358)
«اگر وابستگی فرهنگی داشته باشیم، دنبالش وابستگی اقتصادی، وابستگی اجتماعی و وابستگی سیاسی هم هست.» (4/8/1358)
«اگر از وابستگی فرهنگی و فكری برون بیاییم، همه وابستگیها تمام میشود.» (28/6/1358)
جایگزین كردن فرهنگ انسانی و فرهنگ اسلامی - ایرانی به جای فرهنگ استعمار همیشه از تأكیدات حضرت امام خمینی (ره) بوده است چرا كه ایشان بر این امر واقف بودند كه استعمار امروزی از جنس استعمار فرهنگی است. استعمار فكر و اندیشه است و در چنین زمانهای اگر جامعهای به دنبال به دست آوردن استقلال فكری و فرهنگی نباشد، خودباختگی فرهنگی گریبانگیرش خواهد شد و از مسیر پیشرفت و تعالی فاصله خواهد گرفت.
«این فرهنگ باید متحول شود. فرهنگ استعماری فرهنگ استقلالی بشود... یك فرهنگ انسانی». (29/12/1357)
«اگر از وابستگی فرهنگی و فكری برون بیاییم، همه وابستگیها تمام میشود.» (28/6/1358)
«برای به دست آوردن استقلال فكری، خود و مفاخر و مآثر ملی و فرهنگی خود را دریابید. بزرگترین فاجعه برای ملت، وابستگیفكری است.»(31/6/1358)
حضرت امام (ره)، بویژه ملتهای شرقی را به داشتههای بومیشان متذكر میشدند و آنها را به مفاخر انسانی و ارزشهای ملی و بومی خود تذكر میدادند:
«ملتهای شرقی ... الفاظ خودشان را، لغت خودشان را، مفاخر خودشان را به كلی فراموش كردهاند و به جای آن دیگران را نشاندهاند.» (17/6/1358)
اما باید متوجه باشیم كه تحولات فرهنگی و اصلاحات فرهنگی باید زیربنایی و تدریجی انجام گیرد. همچنان كه فرهنگ در یك فرآیند تاریخی به وجود میآید در یك فرآیند هم، قابل تغییر و اصلاح است. حضرت امام خمینی (ره) به سیاستگذاران و مدیران فرهنگی بارها تأكید كردند كه بازسازی فرهنگ هر چند اساسی و ضروری است اما نیاز به یك بازه زمانی و سیرتكاملی دارد.
«فرهنگ سالهای طولانی لازم دارد تا عوض شود ... طول یك نسل میخواهد تا تغییر كند.» (15/10/1358)
«فرهنگ باید بازسازی بشود ... لكن آنها برنامههای بلندمدت است كه باید در طولانیمدت انجام گیرد.» (18/8/1358)
«ما تا بخواهیم به این كاركنان و كارمندان بفهمانیم كه ما نباید همه چیزمان تقلید از غرب باشد، این طولانی است ... ما تا بخواهیم این فرم را تغییر بدهیم ... و در افكارمان و در آراءمان مستقل باشیم، این طولانی است.» (29/7/1358)
حضرت امام خمینی (ره) وحدت و یگانگی نهادهای اجرایی و سیاستگذار بویژه نهادهای فرهنگی را لازمه موفقیت در عرصه فرهنگ میدانستند و معتقد بودند وحدت حوزه و دانشگاه در ارتقای فرهنگ جامعه و استقلال فكری نقش بنیادینی دارد.
مرور و تأملی دگربار بر آرای حضرت امام خمینی (ره) در باب فرهنگ و اهمیت آن در رساندن یك جامعه به استقلال و خودباوری فكری میتواند ما را در مسیر درست «مدیریت فرهنگی» قرار دهد. اگر «مهندسی فرهنگی» را راهكار فضای امروز فرهنگ خود میدانیم، تأملی در آرا و نظرات حضرت امام (ره) میتواند میزانی به دستمان دهد تا قد و قواره كارهایمان و بلندی گامهایمان در مسیر مدیریت فرهنگی را اندازه بزنیم.
پینوشت:
٭ تیتر از فرمایشات حضرت امام(ره) در تاریخ 4/8/1358 است.
چی شد چادری شدم!!!!!
دبیرستان Frayser در ممفیس ایالات متحده آمریکا که کمتر از ۸۰۰ دانشآموز دارد، در هفته گذشته با واقعیتی مواجه شد که نشان میداد بیش از ۱۱ درصد دانشآموزان آن دبیرستان در انتظار فرزند خویش هستند!

یکی از دانشآموزان این دبیرستان در مصاحبه با یکی از خبرگزاریها گفته است: “این خیلی طبیعی است. وقتی که ما از تعطیلات تابستانی برمیگردیم هزاران نفر شکمهایشان بالا آمده است!”.
به شهادت آمار مرکز کنترل بیماری ها (Center of disease control)، ایالات متحده آمریکا بیشترین میزان بارداری نوجوانان زیر ۲۰ سال را در سراسر جهان دارد. بارداری نوجوانان باعث بروز مشکلات عدیدهای هم چون ترکتحصیل کودکان، تنها ماندن برای تمام عمر و به دوش کشیدن مسوولیت فرزند ناخواسته و طرد شدن توسط خانواده میشود. مرکز کنترل بیماریها آماری بالغ بر ۷۵۰ هزار کودک باردار در سال را برای آمریکا ارایه داده است و میافزاید از هر ده مورد بارداری ۸ مورد ناخواسته بوده است و در ۸۱ درصد موارد این بارداریها در خارج از عرف ازدواج صورت گرفته است.
این آمار در حالی ارایه شده است که در کشور آمریکا آموزشهای جنسی از سنین کودکی در مدارس به دانشآموزان داده میشود و این کشور سالانه ملیاردها دلار صرف آموزش روشهای ضدبارداری میکند.
تنها در سال ۲۰۰۲ میلادی کشور آمریکا ۱٫۷۳ ملیادر دلار صرف آموزش روشهای ضد آبستنی کرده است که ۶۵۳ ملیون دلار آن صرف نوجوانان شده است. با این حال به نظر میرسد این آموزشها نتوانسته است کمکی در جلوگیری از سقوط اخلاقی جامعه آمریکا بکند.
امام صادق عليه السلام فرمودند:
?_ طلبتُ الجنة، فوجدتها في السخأ:بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگي و جوانمردي يافتم.
?_ و طلبتُ العافية، فوجدتها في العزلة:و تندرستي و رستگاري را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه گيري (مثبت و سازنده) يافتم.
?_ و طلبت ثقل الميزان، فوجدته في شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»: و سنگيني ترازوي اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهي به يگانگي خدا تعالي و رسالت حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) يافتم.
?_ و طلبت السرعة في الدخول الي الجنة، فوجدتها في العمل لله تعالي: سرعت در ورد به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در کار خالصانه براي خداي تعالي يافتم.
?_ و طلبتُ حب الموت، فوجوته في تقديم المال لوجه الله: و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پيش فرستادن ثروت (انفاق) براي خشنودي خداي تعالي يافتم.
برگ عيشي به گور خويش فرست
کس نيارد ز پس، تو پيش فرست
?_ و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها في ترک المعصية: و شيريني عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترک گناه يافتم.
?_ و طلبت رقة القلب، فوجدتها في الجوع و العطش: و رقت (نرمي) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگي و تشنگي (روزه) يافتم.
?_ و طلبت نور القلب، فوجدته في التفکر و البکأ: و روشني قلب را جستجو نمودم، پس آن را در انديشيدن و گريستن يافتم.
?_ و طلبت الجواز علي الصراط، فوجدته في الصدقة: و (آساني) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه يافتم.
??_ و طلبت نور الوجه، فوجدته في صلاة الليل: و روشني رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب يافتم.
??_ و طلبت فضل الجهاد، فوجدته في الکسب للعيال: و فضيلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزينه زندگي زن و فرزند يافتم.
??_ و طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته في بغض اهل المعاصي: و دوستي خداي تعالي را جستجو کردم، پس آن را در دشمني با گنهکاران يافتم.
??_ و طلبت الرئاسة، فوجدتها في النصيحة لعبادالله: و سروري و بزرگي را جستجو نمودم، پس آن را در خيرخواهي براي بندگان خدا يافتم.
??_ و طلبت فراغ القلب، فوجدته في قلة المال: و آسايش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در کمي ثروت يافتم.
??_ و طلبت عزائم الامور، فوجدتها في الصبر:و کارهاي پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شکيبايي يافتم.
??_ و طلبت الشرف، فوجدته في العلم: و بلندي قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش يافتم.
??_ و طلبت العبادة فوجدتها في الورع: و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهيزکار يافتم .
??_ و طلبت الراحة، فوجوتها في الزهد: و آسايش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسايي يافتم.
??_ و طلبت الرفعة، فوجدتها في التواضع: برتري و بزرگواري را جستجو نمودم، پس آن را در فروتني يافتم.
??_ و طلبت العز، فوجدته في الصدق: و عزت (ارجمندي) را جستجو نمودم، پس آن را در راستي و درستي يافتم.
??_ و طلبت الذلة، فوجدتها في الصوم: و نرمي و فروتني را جستجو نمودم، پس آن را در روزه يافتم.
??_ و طلبت الغني، فوجدته في القناعة: و توانگري را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت يافتم.
قناعت توانگر کند مرد را خبر کن حريص جهانگرد را
??_ و طلبت الانس، فوجدته في قرائة القرآن: و آرامش و همدمي را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن يافتم.
??_ و طلبت صحبة الناس، فوجدتها في حسن الخلق: و همراهي و گفتگوي با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخويي يافتم.
??_ و طلبت رضي الله، فوجدته في برالوالدين: و خوشنودي خدا تعالي را جستجو نمودم، پس آن را در نيکي به پدر و مادر يافتم.
منبع: مستدرک الوسائل، ج ??، ص ??? _ ???، ح ?????