»» جملات جاودان شهید سید مرتضی آوینی:

»» جملات جاودان شهید سید مرتضی آوینی:

 اى دل! تو چه مى‏کنى؟ مى‏مانى یا مى‏روى؟


اى دل! نپندار که تنها عاشورائیان را بدان بلا آزموده‏اند و لا غیر... صحراى بلا به وسعت همه تاریخ است و کار با یک «یالیتنى کنت معکم» ختم نمى‏شود!


سِر آنکه دهر بر مراد سفلگان می چرخد این است که دنیا وارون? آخرت است.


یاران! شتاب کنید که زمین نه جای ماندن، که گذرگاه است... گذر از نفس به سوی رضوان حق. هیچ شنیده ای که کسی در گذرگاه، رحل اقامت بیفکند.


یاران! شتاب کنید، قافله در راه است. مى‏گویند که گناهکاران را نمى‏پذیرند؟ آرى! گناهکاران را در این قافله راهى نیست... اما پشیمانان را مى‏پذیرند. اگر نبود باب توبه‏اى که خداوند با خون حسین میان زمین و آسمان گشوده است، حضرت آدم نیز بهشت زده و رها شده و سرگردان، در این برهوت گمگشتگى وا مى‏ماند.


اگر در این دنیاى وارونه، رسم مردانگى این است که سر بریده مردان را در تشت طلا نهند... بگذار این چنین باشد. این دنیا و این سرما!


دیندار آن است که در کشاکش بلا دیندار بماند، و گرنه، در هنگام راحت و فراغت و صلح و سلامت، چه بسیارند اهل دین.


اى همسفر، نیک بنگر که در کجایى! مباد که از سر غفلت، این سفینه اجل را مأمنى جاودان بنگارى و در این توهم، از سفر آسمانى خویش غافل شوى.


هر انسانى را لیله القدرى هست که در آن ناگزیر از انتخاب مى‏شود و حُر را نیز شب قدرى این چنین پیش آمد... عمر بن سعد را نیز... من و تو را هم پیش خواهد آمد...


اگر باب «یالیتنى کنت معکم» هنوز گشوده است، چرا آن باب دیگر باز نباشد که «لعن اللَّه أمه سمعت بذلک فرضیت به»


قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیرى است بر آنچه فرموده‏اند: کل یوم عاشورا و کل أرض کربلا... این سخنى است که پشت شیطان را مى‏لرزاند و یاران حق را به فَیَضان دائم رحمت او امیدوار مى‏سازد.


دهر بر مراد سفلگان(حقیران) می چرخد تا تو در کشاکش بلا امتحان شوی و این ابتلائات نیز پیوسته می رسد تا رغبت تو در لقای خدا افزون شود... پس ای دل، شتاب کن تا خود را به کربلا برسانیم!


فرات تشنه است و بیابان از فرات تشنه تر و امام از هردو تشنه تر. فرات تشنه مشک های اهل حرم است و بیابان تشنه خون امام و امام از هردو تشنه تر است، اما نه آن تشنگی که با آب سیراب شود!


-گمنامی برای شهوت پرست­ها دردآور است،اگرنه همه اجرها در گمنامی است؛تاآنجا که فرموده­اند:آنگونه در راه خدا انفاق کن که آن دست دیگرت هم با خبر نشود.

17-زمان بستر جاری عشق است تا انسانها را در خود به خدا برساند وتمامی آنچه در زمان حدوث می یابد باقی است.

18-یاران شتاب کنید...گویند قافله­ای در راه است که گنهکاران را در آن راهی نیست، آری گنهکاران را راهی نیست ،اما پشیمانان را می­پذیرند.

19-بسیجی عاشق کربلاست وکربلا را تومپندار که شهری است در میان شهرها و نامی است در میان نامها،نه؛ کربلا حرم حق است وهیچ­ کس را جز یاران امام حسین علیه السلام راهی به سوی حقیقت نیست. کربلا ما را نیز در خیل کربلاییان بپذیر....

20-با بهاران روزی نو می­رسد و ما همچنان چشم به راه روزگاری نو.اکنون که جهان وجهانیان مرده­اند،آیا وقت آن نرسیده است که مسیحای موعود سررسد؟ ویحی الارض بعدموتها...

21-... اما با این همه،غربت سیدالشهدا عجب جانسوز است!دیگر جایی برای این ای کاش­هاواگرها نیست... کاروان کربلا در راه است واگر تو را هوس کرببلاست ،بسم الله

22-جاذبه خاک به ماندن می­خواند وآن عهدباطنی به رفتن،عقل به ماندن می­خواند و عشق به رفتن...واین هر دو را خداوند آفریده است تا وجود انسان در آوارگی وحیرت  میان عقل و عشق معنا شود.

23-هیچ شنیده­ای که مرغی اسیر،قفس را هم بر دارد وباخود ببرد؟

24-هم الان اگر ملکوت­الموت سررسد وتو را به عالم باقی فراخواند،هرچند با شهادت،آماده­ای؟

25-یاران ؛پای در راه نهیم که این راه رفتنی است ونه گفتنی...

26- راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذرد و هر کس در هر زمره که می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند ، اگرچه خواندن داستان را سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد...

27- زندگی زیباست اما شهادت از آن زیبا تر است ، سلامت تن زیباست اما پرنده عشق تن را قفسی میبیند که در  باغ نهاده باشند ...

28- بعضی ها ما را سرزنش می کنند که چرا دم از کربلا می زنید و از عاشورا ؛ آنها نمیدانند که برای ما کربلا بیش از آنکه یک شهر باشد یک افق است که آن را به تعداد شهدایمان فتح کرده ایم ، نه یک بار نه دو بار ... به تعداد شهدایمان

29- زندگی به خون وابسته است و  پیکر تاریخ  بی خون خدا مرده ای بیش نیست و سر مبارک امام شهید بر فراز نی رمزی است میان خدا و  عشاق ؛ یعنی که این است بهای دیندار

30- ای شقایق های آتش گرفته ، دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شما را بر خود  دارد ،آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید ؟

مجموعه آثار سید مرتضی آوینی:

توسعه ومبانی تمدن غرب،حلزونهای خانه به دوش،آینه جادو(سه جلد)، آغازی بر یک پایان، رستاخیزجان، فردایی دیگر، انفطارصورت، فتح خون (روایت محرم)، گنجینه آسمانی، نسیم حیات.

زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است

سلامت تن زیباست، اما پرنده‌ی عشق، تن را قفسی می‌بیند که در باغ نهاده باشند.

و مگر نه آنکه گردن‌ها را باریک آفریده‌اند تا در مقتل کربلای عشق آسان‌تر بریده شوند؟

و مگر نه آنکه از پسر آدم، عهدی ازلی ستانده‌اند که حسین علیه السلام را از سر خویش بیشتر دوست داشته باشد؟

و مگر نه آنکه خانه‌ی تن راه فرسودگی می‌ پیماید تا خانه‌ی روح آباد شود؟

و مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه‌ی سرگردان آسمانی، که کره‌ی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده ‌اند؟

و مگر از درون این خاک اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز کرمهایی فربه و تن ‌پرور بر می‌آید؟

پس اگر مقصد را نه اینجا، در زیر این سقف‌های دلتنگ و در پس این پنجره ‌های کوچک که به کوچه ‌هایی بن‌ بست باز می‌شوند نمی‌توان جست، بهتر آنکه پرنده‌ی روح، دل در قفس نبندد پس اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر، پرستویی که مقصد را در کوچ می‌بیند، از ویرانی لانه‌اش نمی ‌هراسد.

آرمان خواهی انسان،مستلزم صبر بر رنج هاست.پس برادر خوبم!برای جانبازی در راه آرمان ها،یاد بگیر که در این سیّاره ی رنج،صبورترین انسان ها باشی. 


 عجب از این عقل باژگونه که ما را در جست و جوی شهدا،به قبرستان ها می کشانَد!

پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند،امّا حقیقت آن است که زمان،ما را با خود برده است و شهدا مانده اند!


 هنر آنست که بمیری،پیش از آن که بمیرانندت و مبدأ و منشأ حیات،آنانند که چنین مرده اند!


هرکه می خواهد ما را بشناسد،داستان کربلا را بخواند!

 ای دل چنین مپندار كه فقط عاشورائیان را بدان بلا آزمودند و لا غیر. تو را نیز از این نسب لا یتغیر تاریخ گریزی نیست .صحرای بلا به وسعت تاریخست و كار به یك" یا لیتنی كنت معكم" ختم نمی شود!

Aviny_S.jpg

«« زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است.

سلامت تن زیباست، اما پرنده‌ی عشق، تن را قفسی می‌بیند كه در باغ نهاده باشند .


و مگر نه آنكه گردن‌ها را باریك آفریده‌اند تا در مقتل كربلای عشق آسان‌تر بریده شوند؟


و مگر نه آنكه از پسر آدم، عهدی ازلی ستانده‌اند كه حسین علیه السلام را از سر خویش بیش‌تر دوست داشته باشد؟


و مگر نه آنكه خانه‌ی تن راه فرسودگی می‌پیماید تا خانه‌ی روح  آباد شود؟


و مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه‌ی سرگردان آسمانی، كه كره‌ی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده‌اند؟


و مگر از درون این خاك اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز كرم‌هایی فربه و تن‌پرور بر می‌آید؟


پس اگر مقصد را نه اینجا، در زیر این سقف‌های دلتنگ و در پس این پنجره‌های كوچك كه به كوچه‌هایی بن‌بست باز می‌شوند نمی‌توان جست، بهتر آنكه پرنده‌ی روح دل در قفس نبندد.

پس

اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر، پرستویی كه مقصد را در كوچ می‌بیند، از ویرانی لانه‌اش نمی‌هراسد.»»

و اما در آخر ...

 ای شهید!ای آنکه بر کرانه ی ازلی و ابدی وجود،برنشسته ای! دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این مُنجلاب بیرون کش.

اگر تصمیم دارید از این جملات در جایی استفاده کنید لطفا فقط تو قسمت نظرات این پست یا ایمیلم به من خبر بدین که کجا دارین استفاده می کنید.

کجا با این عجله؟؟؟

صلوات یادت نره

او

به نام حي سبحان

او جنگيد

من تماشا کردم

و تو فرار کردي


***

او به اروند زد

من توي عمق كم استخر شنا کردم

و تو با اسکي روي آب مزاحم خواب ماهيها شدي


***

او ژسه دست گرفت

من با تفنگ ساچمه‌اي پسر خاله‌ام حال کردم

و تو با تفنگ شکاري‌ات به شکار بلدرچين رفتي


***

او مين گوجه‌اي خنثي کرد

من با گوجه سبز پينگ‌پونگ بازي کردم

و تو بازي گلف را بردي


***

او با صداي آهنگران بزرگ شد

من در حمام با صداي خودم صفا کردم

و تو جديد‌ترين RAP ها را زمزمه کردي


***

او عکس چمران رو قاب گرفت

من عکس گربه‌هاي ملوس رو از حاشيه ناصر خسرو خريدم

و تو Play Boy خود را ورق زدي


***

او در فکه تشنگي کشيد

من ني رو تو شکم سانديس فرو کردم

و تو ليمو ترش را در ماء‌شعير فشار دادي


***

او زخمي شد

من نزديک بود دلم بسوزد

و تو جاي نيش پشه را خاراندي


***

او شيميايي شد

من سرما خوردم

و تو گلويت را صاف کردي


***

او لباس بيمارستان پوشيد

من جلو آينه پيراهن تازه‌ام را نگاه کردم

و تو به دنبال مايو آمريکايي ميدان محسني را زير پا گذاشتي


***

او به اتاق عمل رفت

من به اتاق پذيرايي رفتم

تو به اتاق بازرگاني رفتي که شير خشک وارد کني


***

او شهيد شد

من خواب ظهرم رو از دست دادم

و تو دمر روي تخت افتادي


***

او به اقيانوسي از نور افتاد

من زير چراغ مدادي به تماشاي ويترين ايستادم

و تو مه‌شکن بنزت را در تونل کندوان روشن کردي


***

او هنوز يک آرزوي بزرگ است

من  ...

و تو  ...

 

امان از فراموشي لاله‌ها ...

كاملا با ربط ...
در گردان ما برادری بود که عادت داشت پیشانی شهدا را ببوسد.  وقتی شهید شد بچه‌ها تصمیم گرفتند به تلافی آن همه محبت پیشانی او را غرق بوسه کنند پارچه را کنار زدیم پیکر بی‌سر او دل همه ما را آتش زد.

شهيد مهدي عارفي

آموزش فیلمسازی و فیلم برداری

کلاپربرد( کلاکت یا clapper board)


کلاپربرد( کلاکت یا clapper board)
در آغاز هر برداشت یک کلاکت در مقابل دوربین قرار می گیرد تا اطلاعات زیر را ثبت نماید:
الف: شماره صحته و برداشت.
ب: فضای باز (خارجی ) یا فضای بسته (داخلی)
ج: تاریخ
د: شماره صدابرداری
ز: نام فیلم
و : نام کارگردان
ی : نام مدیر فیلمبرداری
در بالا یا پایین کلاپربرد قسمت لولا شده ای قرار دارد که می تواند برای ایجاد یک صدای بلند(موسوم به crack)سریعا باز و بسته شود این عمل نقطه شروعی برای سینک صدا با تصویر ایجاد می کند.
پایه ستونی:
پایه‌های ستونی از مهمترین وسایل مورد نیاز دوربینهای بزرگ استودیویی است . ستون بادی این پایه‌های بزرگ که با هوای فشرده کارمی‌کند . با چرخهایی که در زیر تنه سنگین آنها نصب شده ، این امکان را فراهم می‌آورد که حتی در زمان پخش یا ضبط برنامه بتوان ارتفاع دوربین را تغییر داد ، یا در نقطه معینی در محدوده حداقل تا حداکثر ارتفاع ثابت نگه داشت.
تراولینگ تراک:
تراولینگ تراک یکی از مهمترین وسایل مورد استفاده فیلمبرداران است. گاهی لازم است دوربین به هنگام فیلمبرداری حرکت داده شود.
با حرکت تراولینگ، دوربین در طول یک خط مستقیم و در هر زاویه ای نسبت به موضوع، به طرف جلو رانده می شود. برای این منظور دوربین روی چهار چرخه ای که روی یک ریل حرکت می کند سوار می شود، این چهار چرخه را تراک می نامند.

دالی dolly:
حرکت به جلو (doll in) و حرکت به عقب (dolly back) است یعنی در این حرکت دوربین به سوژه نزدیک می شود یا از آن دور می شود برای این کار دوربین روی سه پایه متحرک (بیشتر در استودیو) یا ریل قرار می گیرد و بخاطر وسیله ای به نام دالی که دوربین را حرکت می دهد به این نام معروف شده است .
بوم: boom
حرکت انتقالی دوربین در راستای عمودی است مثل زمانی که دوربین طول یک ساختمان را بالا میرود و به پشت بام می رسد .در این حرکت دوربین روی اهرم و یا مینی کرین نصب می شود.
لوما : louma
وسیله ای برای کار کردن با دوربین از فاصله ای دور را که به وسیله کرین های معمولی غیر ممکن است، استفاده می شود.
لوما این امکان را به دوربین می دهد که از میان کوچکترین درها و پنچره ها عبور کند، یک موضوع و سوژه را روی یک پلکان تعقیب نماید، از حاشیه یک پرتگاه با شیب زیاد بالا برود، یک موضوع را داخل یک اتومبیل تعقیب کند و فیلمبرداری از برداشت های غیر ممکن در دریا و هوا را ممکن سازد.
لوما در واقع یک بازوی لوله ای فلزی است که روی یک دالی نصب می شود و یک دوربین سبک وزن در انتهای آن قرار می گیرد. این بازو می تواند 360 درجه روی محور خود بچرخد.
جرثقیل یا:crane
crane وسیله پیچیده ای است که برای دوربین و فیلمبردار، آزادی عمل و تحرک بیشتری را فراهم می سازد.
کرین ، در واقع ، شامل یک بازوی بلند ( احتمالا الاکنگی) متوازن است که روی ستون مرکزی یک سکوی چرخدار نصب می‌گردد . این ترکیب به دوربین اجازه می‌دهد که در یک سر بازوی بلند آن قرار گیرد و از سطح زمین تا ارتفاع مثلا دو متری یا بیشتر بالا رود . امروزه شکل سبکتری از این جرثقیلها را روی پایه‌های ستونی یا مشابه آن قرار می‌دهند . در این حالت تمام قسمتهای دوربین از راه دور و از پشت بازوی جرثقیل هدایت و کنترل می‌شود.
کرین بیشتر برای فیلمبرداری از صحنه های بزرگ و پر جمعیت و یا چشم اندازهای طبیعی به کار می رود.

 

 

سه پایه قیلم برداری


سه پایه
جهت سوار کردن دوربین روی یک پایه ثابت سینماگران اولیه از سه پایه شناخته شده عکاسی اقتباس کردند و به آن یک هد با خصوصیات مکانیکی افزودند.سه پایه یکی از ابزار های اصلی در انواع فیلمبرداری ها محسوب می شود. سه پایه ها هنوز طرح ابتدایی خود را حفظ کرده اند ولی مستحکم تر شده اند.
سه‌پایه حتی در سطوح ناهموار ، تکیه‌گاه محکمی برای دوربین است . هرچند باید یادآوری کرد که سه ‌پایه را نمی ‌توان در محیط حرکت داد و هنگام تصویربرداری امکان تغییر ارتفاع یا تنظیم آن وجود ندارد.
سه پایه ها در اندازه های مختلف با درجه های مختلف چرخش وجود دارد.انتهای نوک پایه ها برای تماس با سطوح مختلف زمین از جنس فلز یا پلاستیک ساخته می شود. اما سه پایه آنی است که محکم باشد و بتواند دوربین را ثابت نگه دارد.
انواع سه پایه :
1. استاندارد: این سه پایه مخصوص ضبط فیلم های حرفه ای می باشد
2. سه پایه معمولی: این سه پایه از جنس آلمینیوم با پایه های کشویی قابل تنظیم در اندازه های مختلف است.
3. سه پایه باز: این سه پایه دارای قابلیت تنظیم سریع و گشودگی تا زاویه ی 180 درجه می باشد.
4. سه پایه متحرک: به هنگام فیلمبرداری وضعیت دوربین بطور پیوسته تغییر می کند.در استودیو قالبا از سه پایه متحرک استفاده می شود چرا که تغییر وضعیت دوربین را بدون تکان دادن امکان پذیر می سازد. سه پایه متحرک بسیار شبیه سه پایه استاندارد است با این تفاوت که سه چرخ جهت جا به جایی به پایه های آن نصب شده است.
سه پایه متحرک بطور گسترده ای در صنعت سینمای اروپا و استودیو های تلویزیونی استفاده می شود.

__________________

 

حرکات اساسی دوربین فیلمبرداری


حرکات اساسی دوربین

اصولأ درسینما نماها به صورت ثابت واز شات معرف(مستر شاتmaster shot )تا نما های درشت تر گرفته می شود مگردرمواردی که نیاز به حرکت دادن دوربین باشد،مثلأ برای تعقیب فرد یا موضوعی که درحال حرکت است یا کشف ومعرفی اشیا ورویدادهای جدیدی بدون قطع دوربین نیاز باشدوطبیعتأ چشمان بیننده نیز خواستار تعقیب آن است بنابراین هیچ حرکتی را بدون دلیل نباید انجام داد.

 


حرکات دوربین به دو دسته تقسیم می شود:

الف) حرکات دوربین روی پایه ثابت

ب) حرکات دوربین روی پایه متحرک



حرکات دوربین روی پایه ثابت



1-حرکت پن یا حرکت افقی(pan)

چرخش دوربین روی محورثابت به طرف چپ یاراست را حرکت پن(پان) می گویند.

حرکت پن خیلی شبیه حرکت بازیگراست وتاثیرآن درروی بیننده به گونه ای خواهد بودکه مثل اینکه چشمانمان را درسطح افق برای تعقیب موضوع مورد نظر از نقطه ای به نقطه دیگر حرکت دهیم. ازاین حرکت برای حذف موقعیت های غیرضروری ومعرفی موقعیت های جدید استفاده کرد.حرکت پن باید به آرامی شروع وبه آرامی خاتمه یابد. چنانکه سوژه درکادرثابت حرکت کرددوربین بعدازاو حرکت کندودرپایان نیز اول دوربین بایستد بعد سوژه متوقف شود.بعضی فیلمبرداران به محض استارت زدن ،دوربین راحرکت می دهندودرپایان نیز به محض توقف حرکت دوربین دگمه(پاوز)را می زنند، اینکار هنگام مونتاژ مشکل ایجاد می کند . بهتراست بعد یا قبل ازحرکت دوربین حداقل 3 ثانیه در حالت ثابت فیلمبرداری شود .



2- حرکت تیلت یا حرکت عمودی(tilte)

حرکت دوربین روی پایه ثابت وحول یک محور به طرف بالا یاپایین را حرکت تیلت می گویند. تاثیر این حرکت به گونه ای است که انگار شخص بیننده چشمها یا سرش را برای دیدن یک ساختماناز بالا به پایین یا برعکس حرکت می دهد.ازاین حرکت برای دادن توجه بیشتر به عظمت وقدرت سوژه می توان استفاده کرد.به طورمثال اگردوربین درحین حرکت ناگهان بایستد ، توجه بیننده را به آن محل متمرکز می کند.اگر از لنز تله استفاده شود حرکت دوربین سریعتر به نظر می رسدوبرعکس اگر از لنز واید استفاده شود حرکت آرام ونرم دیده می شود.



3- حرکت مورب

این حرکت تلفیقی از حرکت پن وتیلت است ودوربین حول یک محور ثابت یک حرکت چپ یا راست نرمی را به صورت یک منحنی از بالا به پایین ویا بالعکس طی می کند.



حرکات دوربین روی پایه متحرک



1- حرکت دالی این یا حرکت به طرف جلو(dolly in)

این حرکت یکی از حرکات فنی دوربین می باشدکه برای انجام آن می بایست دورشته ریل روی زمین مانند ریل قطار کارگذاشته می شودودوربین روی ارابه چهار چرخی که روی ریل حرکت می کندقرارمی گیردوبه طرف جلو حرکت داده می شود این ارابه را دالی یا تراک می گویند.حرکت دوربین روی آن باید یکنواخت ونرم باشد.تاثیر این حرکت آن است که بیننده به آرامی به سوژه نزدیک می شود.این حرکت پرسپکتیو طبیعی دارد واززیبایی خاصی برخوردار است.هنگام انجام این حرکت باید توسط دستیار فیلمبردار به طور مرتب تنظیم فاصله انجام گیرد.

2- حرکت دالی اوت یا حرکت به طرف عقب(dolly out)

این حرکت دقیقأ عکس حرکت دالی این است وتاثیر آن این است که بیننده به تدریج از سوژه دور می شود.



3- حرکت تراولینگ(traveling)

این حرکت یکی دیگر ازحرکات فنی وپیچیده دوربین می باشد که درآن دوربین برای تعقیب موضوع درحال حرکت به همراه او حرکت می کند.گاهی حرکت دوربین وسوژه موازی است وگاهی از هم دوریابه هم نزدیک می شوندمثلأ ازیک نمای لانگ شات به نمای مدیوم کلوز آپ می رسدویابرعکس.حرکت تراولینگ نیزبردوگونه است هم رو به جلو وهم به عقب. برای انجام تراولینگ نیز می بایست دورشته ریل موازی روی زمین مانند ریل قطار کارگذاشته می شودودوربین وفیلمبردار روی ارابه چهار چرخی که روی ریل حرکت می کندقرارمی گیردوبه طرف جلو یاعقب حرکت داده می شود .حرکت دوربین روی آن باید یکنواخت ونرم باشد.


4- حرکت کرین و بوم(boom)

تغییر ارتفاع دوربین ازبالا به پایین یاپایین به بالا راحرکت بوم می نامندکه به وسیله جرثقیل خاصی به نام کرین یا پایه پدستال در استودیو تلویزیونی انجام می گیرد.این حرکت برای معطوف کردن توجه از نقطه ای به نقاط دیگر ویا منحرف کردن توجه بینندگان ورفتن به موضوعات دیگر استفاده می شود.درصدا وسیما بارها برای نشان دادن خیل عظیمی ازراهپیمایان ازاین حرکت استفاده شده است .بطور مثال دوربین در نمای مدیوم شات یک یا چند نفررا درحال شعاردادن نشان می دهد دوربین به تدریج عقب رفته وحرکت عمودی روبه بالا را شروع می کنددرپایان نما خیل عظیم راهپیمایان در حال شعار دادن دیده می شوند. ازکرین درفیلمهای تاریخی وجنگی سینمایی استفاده های زیادی می شودواستفاده از آن نیاز به هماهنگی ومهارت ویژه ای دارد.



قوانین حرکتی دوربین

1- برای حرکت دوربین علتی باید وجودداشته باشد وگرنه حرکت دوربین بی معنی جلوه می کند.

2- همیشه اول سوژه حرکت کند سپس دوربین حرکت کندودر انتهای حرکت اول دوربین متوقف شود سپس سوژه متوقف شود.

3- قبل از آغاز حرکت دوربین یک یا چندبار حرکت را تمرین کنید سپس اقدام به فیلمبرداری وحرکت کنید.

4- قبل از حرکت دوربین ابتدا ، وسط وانتهای حرکت را مشخص کنید وفاصله ها را تنظیم وعلامت گذاری کنیدسپس فیلمبرداری را شروع کنید وبه دستیارتان بسپارید که فوکوس را به موقع تنظیم کند.

5- حرکت دوربین درلنز تله سریعتر ازلنزوایددیده می شود بنابر این بایددرانجام حرکت به این موضوع توجه کنید ودرهنگام فیلمبرداری با لنز تله آرام ونرم حرکت کنید.

6- درهنگام انجام حرکت تراولینگ یا دالی برای کاهش تکانهای دوربین از لنز واید استفاده کنید.

7- برای دوربین همیشه تکیه گاه مطمئنی ایجاد کنید.اگر روی سه پایه است آنرا محکم ببندیدواگر روی دست فیلمبرداری می کنید آنرا به طرز صحیح ومحکم بگیرید.

__________________

چگونه دوربین را بچرخانیم


بیشتر افراد زمانی که فیلم برداری میکنن و سپس ضبط میکنن پس از تماشای فیلم متوجه میشوند قسمت هایی که دوربین درحال چرخش بود واضح ضبط نشده اما در اینجا با روش صحیح چگونگی چرخاندن دوربین آشنا خواهید شد.


وقتی دوربین را میچرخانیم باید دوربین در یک سطح ثابت باشد اگر در دست مان هست تا جایی که میتوانیم باید از لرزش دست جلو گیری کنیم سپس با نرمی و سرعت خیلی کم دوربین را به هر طرف که میخواهیم بچرخانیم موقع چرخش باید چشمان برروی مانیتور دوربین و دستانمان باشد اگر با این روش فیلم برداری کنید همیشه موقع چرخاندن دوربین تمام تصاویر به خوبی و واضح ضبط خواهند شد.

این گونه فیلم برداری روش فیلم برداری فیلم برداران صدا و صیماست

سخنانی که به "حصرخانگی" منتظری در دولت‌اصلاحات انجامید

بازخوانی اظهارات توهین‌آمیز منتظری در 13 رجب سال ۷۶؛
سخنانی که به "حصرخانگی" منتظری در دولت‌اصلاحات انجامید

به دنبال سخنان آقای منتظری و واکنش های گسترده ای که این سخنان داشت، شورای عالی امنیت ملی دولت اصلاحات تشکیل جلسه داد؛ جلسه ای که حصر منتظری تا سال ۸۱ در آن تصویب شد.

جهان نیوز - از آغاز، این انتخاب برایش ثقیل بود؛ آن قدر که به جای تبریک، در باب ضرورت مشورت پذیری رهبری سخن گفت! در نامه ای که آقای منتظری همان روزهای نخست خطاب به رهبر انقلاب نوشته بود، البته آیت الله خامنه ای فردی لایق، متعهد و دلسوز دانسته شده بود؛ اما در نهایت، نامه تنها در آرزوی توفیق خلاصه می شد.


آقای منتظری که با عتاب امام از جایگاه قائم مقامی رهبری کنار گذاشته شده بود ، در نامه خود نخست رحلت امام را تسلیت گفت و در ادامه نوشت:«از خداوند قادر متعال مسئلت می نمایم جنابعالی را که فردی لایق و متعهد و دلسوز و در دوران مبارزات و انقلاب تجربه ها آموخته و همواره مورد حمایت رهبر بزرگ انقلاب بوده اید، در انجام مسئولیت خطیر رهبری که مجلس خبرگان به جنابعالی محول نموده است، یاری نماید تا ان شاء الله موفق شوید به کشور و به ملت مسلمان ایران که در راه تحقق اهداف و آرمان های انقلاب این همه گذشت و فداکاری از خود نشان داده و با همه وجود در صحنه انقلاب باقی است خدمات شایسته و سازنده ای انجام دهید.»

این نامه می افزود:«ان شاءالله در مسائل مهمه و سرنوشت ساز مشورت با حضرات آیات عظام و علماء اعلام و شخصیت های متعهد و آگاه مورد توجه خواهد بود.»

پاسخ رهبر انقلاب به این نامه گویای بسیاری از مسائل بود. آیت الله خامنه ای از بابت تأیید اقدام مجلس خبرگان(!) از سوی آقای منتظری تشکر کردند. ایشان در پاسخ خود نوشتند:«پس از سلام و تحیت از پیام تسلیت به مناسبت ضایعه عظیم جهان اسلام، ارتحال پیشوای آزادگان و امید مستضعفان حضرت امام خمینی قدس سره العزیز و همچنین از دعای خیر و اظهارات محبت آمیز نسبت به اینجانب و تأیید اقدام مجلس محترم خبرگان متشکرم.»

کسی که روزی جزو تئوریسین های ولایت فقیه به شمار می‌آمد از همان آغاز نتوانست تصمیم انقلابی مجلس خبرگان را به خود بقبولاند. این گونه بود که از پس سال ها با روی کار آمدن دولت اصلاحات لب به سخن گشود و همه آنچه را که از نخست ناگفته نگه داشته بود، بر زبان آورد. همزمان با میلاد حضرت علی(ع) مردم نجف آباد اصفهان به دیدار آیت الله آمده بودند. ۲۳ آبان ۷۶ یعنی درست ۵ ماه و ۲۱ روز بود که از دوم خرداد می گذشت. فرصت انگار این بار بر خلاف همیشه مساعد بود. دولتی سر کار آمده بود که از دموکراسی و جامعه مدنی می گفت و آقای منتظری نیز از باب دفاع از مردم لب به سخن گشود تا بحث را به حاشیه هایی بکشاند که در میانشان می شد حتی تخطئه «مبانی» تصمیم گیری مجلس خبرگان را هم دید! آقای منتظری از امر به معروف گفت. مانند کسی که قصد راه اندازی جریانی جدید و دامنه دار داشته باشد:«گاهی امر به معروف و نهی از منکر موارد جزئی دارد، یک وقت هم معروف و منکر یک چیزی است که شخص نمی تواند وظیفه را به نهایی انجام دهد. احتیاج به تجمع، تشکل و تشکیلات دارد. روزگار فرق می کند، در هر زمان بایستی معروف در جامعه بسط پیدا کند و جلوی منکرات گرفته شود. حالا یک فردی یک کار جزئی انجام می دهد که خلاف است، این را من می‌توانم نهی از منکر کنم، اما مثلاً یک منکری است در جامعه که این نهی را شخص نمی تواند انجام دهد، باید مردم متشکل شوند.» اما آن منکر که دغدغه آن روز آیت الله بود، چه می توانست باشد؟ کدام منکر بود که او برای براندازی‌اش تجمع و تشکل و تشکیلات را لازم می دانست؟ آیا این همه پیامی برای شروع یک مبارزه جدید بود؟ آقای منتظری از مواردی می گفت که نهی‎شان را لازم می‌دانست: «در قانون اساسی ما یک ولی فقیه ذکر شده، اما معنایش این نیست که ولی فقیه یعنی همه کاره، آن وقت دیگر جمهوری معنایی نخواهد داشت. ولی فقیه هم با آن شرایطی که در قانون اساسی دارد، وظایفی در قانون اساسی برایش مشخص شده، عمده وظیفه اش – که مهمتر است- اینکه نظارت کند بر جریان جامعه، مشی جامعه یک وقت از موازین اسلام و حق منحرف نشود.» ایشان این گونه ادامه داد که:«در دنیا با چماق نمی شود کار کرد، حکومت چماقی دیگر در دنیا پیش نمی رود. مردم روشن شده اند، هر کسی اهل مطالعه است، اهل کتاب خواندن است، بیدار است. در دنیا این گونه حکومت می‌کنند، حکومت دست ملت است، ما هم که گفته ایم جمهوری اسلامی، جمهور باید خودشان کشور را اداره کنند.» او همچنین گفت:«مردم هستند که دولت را روی کار می آورند. دولت یعنی رئیس حکومت، رئیس جمهوری،
نماینده ها را واقعاً باید مردم بیاورند روی کار، هیچ کس حق ندارد دخالت کند، اگر بنشینند خاصه خرجی(رفاقت بازی) کنند یک افرادی –ولو شورای نگهبان- ظلم کرده اند به حقوق مردم.» و این همه البته مقدمه ای بود برای بیان آنچه شاید سال‌های سال در ذهن می‌پروراند. ایشان از ضرورت استقلال دولت سخن گفت و بعد از پیام شفاهی‎اش به رئیس جمهور خبر داد. توصیه هایی که البته از جانب دولتمردان چندان مورد استقبال قرار نگرفت. آقای منتظری گفت:«من یکی از اشکالاتم به آقای رئیس جمهوری آقای خاتمی واقعاً این است، من پیغام هم دادم. نمی دانم به ایشان گفته اند یا نه، البته ایشان با من ارتباطی ندارند، اما من اول که انتخاب شدند برایشان پیام دادم، بعد هم به ایشان پیام(شفاهی) دادم که این طور که پیش می روید نمی توانید کار کنید، یک نفر رئیس دولت اگر وزرایش و استاندارهایش، با او هماهنگ نباشند، یک قدم نمی تواند بردارد.»

تحلیل کهنه
تحلیل آقای منتظری از انتخابات دوم خرداد همان چیزی بود که رسانه های خارجی درصدد تئوریزه کردن آن بودند. آقای منتظری از آغاز تحت تأثیر جریاناتی خاص تصمیم می گرفت و این جریانات هیچ گاه او را رها نکردند. امام به واسطه نفوذ همین جریانات در بیت آقای منتظری بود که او را از جایگاه قائم مقام رهبری کنار زد و با عنوان ساده لوح از او یاد کرد. توصیه آقای منتظری به رئیس جمهور برگرفته از این تحلیل بود که دوم خرداد «نه» به جمهوری اسلامی و مشی عملی ولی فقیه بوده است. اگر برخی بعدها در ماجرای قتل های زنجیره ای گفتند که «آقای خامنه‌ای غیر‌ از امام است و آقای خاتمی بیست میلیون نفر پشت سر دارد، ‌آقای خامنه‌ای هشت میلیون رأی آورد و اگر درگیری به وجود بیاید، شما مطمئن باشید که‌ آقای خامنه‌ای پیروز نخواهد شد»، آن روز همین تحلیل در ذهن آقای منتظری نقش بسته بود.

درست به واسطه همین تحلیل القایی بود که وی در سخنرانی آن روز خود از توصیه‏اش به رئیس جمهور سخن گفت:«من پیغام دادم که من اگر جای شما بودم می رفتم پیش رهبر و می‌گفتم: شما مقامت محفوظ، احترامت محفوظ، ولی ۲۲ میلیون مردم به من رأی دادند، به من هم که رأی دادند این ۲۲ میلیون، همه می دانستند که رهبر کشور به کسی دیگر نظر دارد. دفترشان و خودشان همه، شخص دیگری را تأیید می کردند، ۲۲ میلیون آمدند به ایشان رأی دادند، معنایش این است که ما آن تشکیلات را قبول نداریم. رأی این ۲۲ میلیون معنایش این است که ما آن را که شما می گویید قبول نداریم.» در واقع از نظر آقای منتظری دوم خرداد «نه» بلند مردم به رهبری، نظام و شاید انقلاب بود. این تحلیل در واقع کپی برابر اصل همان تحلیلی بود که بعد از دوم خرداد رسانه های وابسته به بیگانگان ساختند و پرداختند تا بعد سر از خانه آقای منتظری دربیاورند و حرفشان را از زبان او واگویه کنند.

آقای منتظری در سخنان خود او تا آنجا پیش رفت که حتی رسماً رئیس جمهور را دعوت به اعتراض و استعفای اعتراض آمیز کرد. آقای منتظری ادامه داد:«ایشان(خاتمی) قاعده اش این بود می رفت پیش مقام رهبری و می گفت شما احترامت محفوظ، ۲۲ میلیون به من رأی دادند، از من انتظارات دارند و اگر بنا بشود که بخواهید در وزرای من و در استاندارهای من دخالت بکنید و افرادی را به من تحمیل کنید، من نمی‌توانم کار بکنم، بنابراین من ضمن تشکر از مردم استعفا می دهم. به مردم می گویم: ایها الناس می خواهند در کار من دخالت کنند. قاعده این بود که به این صورت عمل نماید.»
او خاتمی را به خاطر کوتاه آمدن در مقابل رهبری محکوم کرده بود:«آقای رئیس جمهوری به عقیده من قاعده اش این بود یک قدری محکمتر می آمد. مقام رهبری هم بایستی همان رهبریش را می‌کرد. معنای رهبری این است که نظارت کند در کشور کارهای خلاف شرع انجام نشود. اگر یک وقت رئیس جمهوری یا وزیری خواست کار خلاف بکند و از مقررات شرع منحرف شود، او جلویش را بگیرد، نه اینکه یک تشکیلات و یک گارد سلطنتی درست کند از پادشاهان دنیا زیادتر و کسی هم دسترسی نداشته باشد و در وزارتخانه دخالت کنند، در استاندار دخالت کنند، در همه جا دخالت کنند. خود ایشان، اینهایی که اطراف ایشان هستند، این غلط است...» آقای منتظری به صراحت در مقابل نظام موضع گرفت و آن را حکومت مطلقه‎ای خواند که در دنیا با عنوان تجربه‎ای شکست خورده شناخته می‌شود.

مشکل رهبری
مشکل آقای منتظری البته فقط محدوده اختیارات رهبری نبود. او جدای از مصداق رهبری، مبنای انتخاب رهبر توسط مجلس خبرگان را نیز به چالش کشید. این البته نشان از آن داشت که حرف او حرف تازه ای نیست. حرف او ریشه در همان سال های پایانی عمر امام و بعد هم ماجرای انتخاب رهبری داشت. در واقع آقای منتظری با سخنان خود به صحت و درستیِ این واقعیت برای آیندگانی که تاریخ را مرور می‌کنند، گواهی داد که پیامش به رهبر انقلاب بعد از تصمیم خبرگان صوری بوده است. آقای منتظری از همان آغاز نتوانست کنار رفتن خود را تحمل کند؛ و این واقعیت در خرده‌گرفتن های با پوشش علمی و روایی به مبانی خبرگان رهبری نمود خارجی پیدا کرد.

آقای منتظری از ضرورت اعلمیت رهبری گفت و تصمیم مجلس خبرگان در برداشتن شرط مرجعیت و اعلمیت را قابل خدشه دانست. او تصریح کرد:«رهبر باید اعلم باشد، شخص اعلم به کتاب خدا باید نظارت داشته باشد که مردم کج نروند.» او در عین حال خط قرمز بودن رهبری را هم از سر راه برداشت تا آسوده سخن بگوید:«این را هم به شما بگویم این که می گویند خط قرمز، این خط قرمز که مرتب می گویند، خط قرمز خدا و پیغمبر و امام معصوم است، غیر اینها خط قرمز، نیست!» بعد از برداشتن خط قرمزها نوبت به تخطئه شخص آیت الله خامنه‌ای و جایگاه علمی و فقهی ایشان رسید:«حالا صرف نظر از مسأله رهبری، مرجعیت را چرا دیگر؟ شما که در شأن و حد مرجعیت نیستید. من قبلاً به ایشان تذکر دادم، در شرف فوت مرحوم آیت الله اراکی بود، من به وسیله آیت الله مؤمن راجع به چند چیز برای ایشان پیام دادم. این صورت متن پیام است. به دست ایشان هم رسیده است، بند هفتم آن را من می خوانم، به ایشان پیام دادم: «مرجعیت شیعه همواره قدرت معنوی مستقلی بوده، بجاست این استقلال به دست شما شکسته نشود و حوزه های علمیه جیره خوار حکومت نشوند که برای آینده اسلام و تشیع مضر است و هر چند ایادی شما تلاش کنند، جنابعالی اثباتاً موقعیت علمی مرحوم امام را پیدا نمی کنید، نگذارید قداست و معنویت حوزه‌ها با کارهای دیپلماسی ارگانها مخلوط شود، (تیپ فلان چه حقی دارد بیاید در قم یک عده بچه راه بیندازد و حوزه را به هم بریزند؟!) به مصلحت اسلام و حوزه ها و جنابعالی است که دفتر شما رسماً اعلام کند: چون ایشان کارشان زیاد است و وظیفه اداره کشور را به دوش دارند، از جواب دادن به مسائل شرعی معذورند و از حال به بعد جواب مسائل شرعی داده نمی شود و رسماً مراجعات علمی و دینی و حتی وجوه شرعیه جزئیه را کما فی السابق به حوزه ها ارجاع دهید.«این پیام تاریخش ۱۲/۸/۷۳ است.»

سخنان آن روز آقای منتظری متأسفانه آن گونه بود که مستمع را خواه ناخواه به این نتیجه می رساند که جمعی قدرت طلب در صدر کشور قرار گرفته اند، رأی و نظر مردم نادیده گرفته شده، جمعی خاص برای همه چیز تصمیم می گیرند و حکومت به حکومت استبدادی تبدیل شده است. آقای منتظری اقدام برخی در اعلام مرجعیت رهبر انقلاب را مبتذل کردن مرجعیت شیعه خواند و این رویداد و حواشی آن را از مصیبت‌های آن روز کشور دانست!

یکپارچه اعتراض
بعد از سخنان منتظری بود که ایران یکپارچه به خروش آمد. از یک سو مراجع، علما، انقلابیون و بزرگان موضع گرفتند و از سوی دیگر مردم به خیابان ها آمدند تا تجدید بیعتی کرده باشند با رهبر انقلاب؛ کسی که امام او را واجد صلاحیت رهبری معرفی کرده بود.
آیت الله مشکینی در درس اخلاق خود لب به سخن گشود؛ آن گونه که از همان آغاز مشخص بود ناگفته‌هایش بسیار است:«مطلب زیاد بود گرچه حالم مقتضی نبود، اما جو امروز تقاضا می کند که چند جمله ای از حوادث روز بگویم. تا حال چیزی در این باره نگفته ام و نمی خواستم اول کسی باشم که در این باره سخنی ذکر کنم. مختصری راجع به این حادثه و آفریننده آن برایتان صحبت کنم. بدانید که من هر چه می گویم روی دلسوزی به افراد و حتی به دشمن است. به خدا قسم گاهی دشمن ها را هم دعا می کنم، خدایا آنها هم آدم بشوند. هیچ نشده است من علیه کسی به عنوان دشمن قدم برداشته باشم و صحبت کنم.»
رئیس جامعه مدرسین به ریشه یابی سخنان اهانت آمیز آقای منتظری پرداخت و از جریان فاسدی سخن گفت که سال‌ها پیش امام نسبت به نفوذ آن هشدار داده بود: «این آقایی که این صحبت ها را کرده است و این جو ناصالح را ایجاد کرده است و تقریباً در داخل و خارج صداهای دشمنان به خوشحالی بلند شده است و ناراحتی برای دوستان انقلاب ایجاد کرده است، این آقا با این فضلش یک عیب داشت و این عیب او را در تمام جهات ساقط کرد. همه کمالاتش تحت الشعاع این عیب قرار گرفت. من مشکوکات را نمی گویم، معلومات قطعی را برایتان می‌گویم. یک عیب که تمام محسناتش را در زیر چتر قرار داد، این بود که از روز اول فکرش دست یک عده معدود ناصالح افتاد. اصلاً این آقا را قبضه کردند و نتوانست از این قضیه بیرون بیاید.» اشاره آیت الله مشکینی به باند مهدی هاشمی بود و ساده لوحی منتظری.

او از ملاقات خود با منتظری سخن گفت و از پند و اندرزهایش و اینکه پاسخ شنیده که:«من به مهدی هاشمی ایمان دارم!» آیت الله مشکینی درخصوص سخنان منتظری گفت:«تحریک کردن رئیس جمهوری علیه رهبری به این نحو که «بیست میلیون، بیست و دو میلیون به من در برابر شما رأی دادند و تو نمی‌گذاری من کار کنم، نمی‌گذارید وزرای من کار کنند، این شما و این هم ریاست جمهوری»، این ضایع کردن انقلاب است. والله این مفسده است.» او همچنین ادامه داد:«از آن طرف می‌گوید: «این بیست و دو میلیون به ریاست جمهوری من رأی دادند آقای رئیس جمهوری، به رهبر بگو اینها همه به تو گفتند: نه، بیست میلیون انسان به تو گفتند: نه. آیا آدم صحیح است که این جوری بگوید؟! آیا اینها که رأی دادند به رهبر گفته‌اند: نه... مردم چه می دانند رهبر به کدام مایل است؟» آیت الله فاضل لنکرانی نیز در جلسه درس خارج خود لب به سخن گشود. این مرجع برجسته ولایت فقیه را با ولایت افقه متفاوت دانست و تصریح کرد:«اعلم واجب است، اما اینجا ولایت فقیه است، نه ولایت افقه که اعلمیت هم در ولایت شرط باشد.» او به ماجرای مجلس خبرگان نیز اشاره کرد یعنی آن زمان که بحث ها بر سر اعلمیت و مرجعیت بود:«خود قانون اساسی را که مطالعه می کردیم، بیشتر از یک لفظ مجتهد، عارف، مدیر، مدبر، بصیر و خبیر ندارد. لکن برای اینکه توضیح بیشتری در این رابطه داده شود، شورای بازنگری را به وجود آوردند که یک قسمتش مصادف با حیات امام شد و یک قسمت هم بعد از وفات امام تحقق پیدا کرد یعنی همان روزهای اولیه مقارن با فوت امام در آن شورای بازنگری به صراحت گفتند: در ولایت فقیهی که می گوییم، بیش از اجتهاد مطلق شرطیت ندارد، اعلمیت در آن نیست، این را هم به این لحاظ گفتند که چون این احتمال داده می شد که در آینده نظام، آنهایی که اعلم هستند، رهبریت را نپذیرند و آنهایی که رهبریت را می پذیرند، لعل(شاید) بعضی اعلم نباشد، لذا ملازمه را قطع کردند و گفتند: در ولایت فقیه لازم نیست توأم با اعلمیت باشد، اگر اعلم هم شد چه بهتر، اگر هم نشد، ضربه ای به ولایت فقیه و مشروعیت نظام و حاکمیت اسلام نمی‌خورد.»

آیت الله نوری همدانی نیز تصریح کرد:«این مردم و این حوزه قم در برابر هر حرکتی که بر نظام، حکومت و انقلاب اسلامی خدشه ای وارد کند، ایستاده‌اند و هرگز یک لحظه به خود فتور و سستی راه نمی‌دهند.» او در ادامه سخنان خود از مردم به خاطر بصیرت و هوشیاری‎ انقلابیشان تشکر کرد:«در این چند روز جریانی به وجود آمد که اولاً از تمام مردم ایران باید تشکر کرد که حساسیت و آگاهی خودشان را نشان دادند. علاقه خودشان را به مسئله رهبری به مرحله نمایش گذاشتند. شاید مقداری هم تأخیر صحبت ها برای این بود که ببینند این مردم چه اندازه در برابر این مسئله حساس هستند و چه اندازه به این ارتباط علاقه‌مند هستند. این خیلی جای تشکر دارد، حوزه علمیه قم هم وظیفه خود را کاملاً انجام داد.»
آیت الله مکارم شیرازی از دیگر مراجعی بود که نسبت به سخنان منتظری واکنش نشان داد:«گاهی می گویند که ولایت فقیه سر از استبداد در می آورد، حق دارند که چنین بگویند، چون آگاه به مسائل اسلامی نیستند!»

بیانیه دولت خاتمی
لحن اهانت آمیز سخنان آقای منتظری تا بدانجا بود که هیأت دولت را هم به واکنش واداشت. در خبرهایی که همان زمان از جلسه هیأت دولت منتشر شد، این گونه آمده بود: «در این جلسه تصریح شد که دولت اصل ولایت فقیه را به عنوان میراث بزرگ امام خمینی و رکنی که با هدایت آن بزرگوار در قانون اساسی به صورت یک اصل محوری نظام درآمده ارج نهاده و هر گونه تضعیف ولایت فقیه را به زیان جامعه و انقلاب و ضربه خوردن به موازین آن می داند و آن را محکوم می‌کند.»
در این شرایط بود که بسیجیان به دیدار رهبر انقلاب رفتند تا ایشان گذرا از آنچه گذشته است سخن به میان آورند و رمزی از لایه های دیگر ماجرا بگشایند:«چندی قبل، در یکی از اجتماعاتی که درباره انقلاب و خطرات انقلاب برای استکبار، در یکی از کشورهای بیگانه تشکیل شده بود، بعضی از کسانی که در آن‏جا سخنرانی کردند، گفته بودند که انقلاب اسلامی، به وسیله روحانیت و به پشتیبانی جوانان حوزه و دانشگاه پیش رفت و به طور کلّی با تکیه به نسل جوان ادامه یافت. برای زدن و کوبیدن انقلاب هم باید از همین وسیله استفاده کنیم! باید سراغ حوزه علمیه، سراغ یک معمّم و سراغ حوزه و دانشگاه برویم؛ بلکه از آن طریق بتوانیم این انقلاب را ضربه بزنیم!»

رهبر انقلاب افزودند: «کسانی که توطئه می‏کنند، ملت ایران را بد شناخته‏اند! در این توطئه‏ای که اخیراً نشانه‏های آن را مشاهده کردید - که من مایل نیستم در جزئیات این‏گونه چیزها وارد شوم - دلم نمی‏خواهد از کسانی اسم بیاورم؛ اما اصل قضیه را ملت ایران، باید درست توجه کند و اعماق توطئه را بداند. عزیزان من! ما در شناختن دشمن، دچار اشتباه نخواهیم شد؛ این را دشمن بداند! خیال نکند که اگر آمدند و چند نفر آدم ساده‏لوح و معمم را وادار کردند که حرفی بزنند، ما اشتباه می‏کنیم و خیال می‏کنیم که دشمن ما اینها هستند! اینها کسی نیستند! دشمن، خود را پشت پرده پنهان می‏کند. دشمن که جلو نمی‏آید و خود را نشان نمی‏دهد. دشمن سعی می‏کند شناخته نشود! آن کسی که سینه سپر می‏کند و به خیال خود جلو می‏آید، یک عامل است؛ ممکن است خودش هم نداند عامل است! امام بزرگوار، مکرّر می‏فرمود که گاهی دشمن با ده واسطه، یک نفر را تحریک می‏کند که حرفی بگوید، یا کاری را انجام دهد! اگر شما بخواهید دشمن را بشناسید، باید ده واسطه را طی کنید و بروید. دشمن انقلاب در ایران - یعنی ایادی استکبار جهانی - راحت می‏توانند ده واسطه پیدا کنند و خودشان را در حوزه قم، به بیچاره‏ای برسانند و او را به حرفی، به گفته‏ای و به یک موضعگیری غلط و ناشیانه وادار کنند!» آیت الله خامنه ای از ضرورت هوشیاری سخن گفتند و سخنانشان در واقع تبیینی از فضای دوقطبی یک پازل بود که یک سوی آن اهداف دشمنان دیرینه انقلاب و نظام و خارج نشینان و کاخ سفید قرار داشت و سوی دیگر جمهوری اسلامی. در این پازل بود که می شد مواضع آقای منتظری را واگویه ای تکراری از همان مواضع همیشگی رسانه های خارجی دانست.

دل امام را خون کرده بودند
رهبر انقلاب ادامه دادند:«این دفعه به خیال خود خواستند روش مؤثّرتری را تجربه کنند و آن، هدف گرفتن رهبری است! یقیناً بعد از مطالعه زیاد و با اطلاع از اوضاع و احوال گوناگونی - و البته خبرهای راست و دروغی - توانسته‏اند به این نتیجه برسند که باید رهبری را هدف قرار داد! چرا؟ به خاطر این‏که می‏دانند در کشور، اگر یک رهبری مقتدر وجود داشته باشد، همه توطئه‏های آنها نقش بر آب خواهد شد؛ والّا اینها با شخص، طرف نیستند! شخص، برای اینها مهم نیست؛ هر کس باشد. مگر همین کسانی که امروز به این زبان خشن حرف می‏زنند و این‏طور ناجوانمردانه سیل تهمت و افترا روانه می‏کنند، با امام، طرف نشدند؟! همین افراد با امام هم طرف شدند؛ دل امام را پر از خون کردند، که امام در آن نامه، به آن اشاره فرمود! همین کارها را با رهبری می‏کنند؛ چون می‏دانند رهبری در جامعه اسلامی و ایران اسلامی، گره‏گشاست.» ایشان در ادامه به سرچشمه این دست تحلیل ها و حرف و حدیث ها هم اشاره کردند:«امروز کسانی که به رادیوهای بیگانه گوش می‏دهند -‎ که غالب این تحلیلهای غلط هم از رادیوهای بیگانه است - پی می‏برند که متأسفانه آدمهای ساده‏دل، عین همان را که دشمن القا و پول خرج می‏کند تا آن را به ذهنهای مستمعین خود برساند، قبول می‏کنند!»
آیت الله خامنه ای از موضع رئیس جمهور در این موضوع تجلیل کردند و آن را ناکام کننده دشمنان دانستند. رهبر انقلاب فرمودند:«دشمن سعی کرد بگوید دو جریان است که با هم مخالفند، و بر سر اختیارات، با هم اختلاف دارند. نخیر؛ ایشان در مصاحبه، قشنگ تشریح و روشن کردند. معلوم شد که روابط، کاملاً تعریف شده و مشخص است. همه می‏دانند که تکلیف و وظیفه‏شان چیست و با همکاری و محبّت، کارهای خودشان را پیش می‏برند. دشمن، این‏جا ناکام شد! بعد هم بزرگان و مراجع عظام قم ایستادند.» آن روز رهبر انقلاب اگر چه سخن‌ها گفت اما فحوای کلام نشان می داد که ناگفته هایی هم هست که مصلحت در بیانشان نیست. رهبر انقلاب از اینکه از حق خود گذشته اند سخن گفتند و یادها را به روزهای حیات امام راحل ارجاع دادند:«امام بزرگوار در طول ده سال،
خیلی حرفها داشت که بعضی از آنها را به مردم گفت، خیلی را هم به مردم نگفت! ما هم حرفهایی داریم که اگر خدای متعال در پیشگاه خودش اجازه نطق داد، با خود او در میان خواهیم گذاشت. لزومی ندارد که انسان همه چیزها را بگوید! من مسأله شخصی در این قضیه ندارم؛ اما از حق مردم مطلقاً اغماض نخواهم کرد.» ایشان در پایان همه را از انتقام گیری برحذر داشتند اما در عین حال تأکید کردند که قانون باید اجرا شود.

مهر تأیید فقها
سخن گفتن آقای منتظری از شرایط علمی و فقاهت رهبر انقلاب در حالی بود که پیشتر یعنی همان زمان که مجلس خبرگان آیت الله خامنه ای را به رهبری انتخاب کرد، جمع کثیری از علما و مراجع بر فقاهت و اجتهاد ایشان مهر تأیید زده بودند. آیت الله فاضل در این خصوص نوشت:«در مورد مقام معظم رهبری آیت الله خامنه‌ای دامت برکاته اشعار می دارد که مقام شامخ علمی و اجتهاد و فقاهت معظم‌له جای هیچ گونه تردید نیست اینجانب با توجه به سابقه آشنایی دیرین با ایشان و اطلاع از مراتب تحصیلی، اذعان به اجتهاد بنحو اطلاق وی دارم علاوه بر اشاره و بلکه تصریح امام عظیم الشأن قدس سره‌الشریف در موارد متعدد به صلاحیت و شایستگی رهبری ایشان دلیل عمده بر مقام اجتهاد معظم له می‌باشد.»
صانعی نیز نوشت:«اجتهاد حضرت آیت الله خامنه ای مدظله العالی ثبوتاً و اثباتاً نیاز به نظر دادن نداشته و ندارد و نه تنها مجتهد مسلم می باشد بلکه فقیه جامع الشرایط واجب الاتباع است. امید آنکه سایه اش بر سر مسلمین مستدام.»

در واقع همان زمان چهره های مختلف بر شرایط علمی و فقهی آیت الله خامنه ای صحه گذاشته بودند. اما این همه از سوی آقای منتظری نادیده گرفته شد. واکنش ها بعد از بیانات رهبر انقلاب هم ادامه پیدا کرد. مراجع، علما و مردم از یک سو و جریانات سیاسی از سوی دیگر اظهارات منتظری را محکوم کردند. هاشمی رفسنجانی در نمازجمعه تهران ضمن اشاره به اینکه امام نظرشان با آیت الله خامنه ای بود و ایشان را واجد شرایط رهبری می دانستند، تصریح کرد:«این را هم من باید شهادت بدهم... من به ایشان نزدیکم، معمولاً از هم چیزی را پنهان نمی کنیم. من می دانستم ایشان راضی نیست مرجع باشد. یقین داشتم که ایشان مخالف است. ایشان گفتند که من حالا اگر بخواهم مسئولیت مرجعیت را بگیرم، چقدر باید وقت بگذارم، مگر می شود؟ ایشان قبول نمی کرد و می گفت من وقت ندارم... با تو که حرف می زنم من راضی نیستم کسی از مرجعیت من حمایت بکند، لذا من نکردم. این یک واقعیت تاریخی است که من می دانستم و ایشان و اگر لازم نبود هیچ موقع این حرف را نمی زدم، اما حالا می بینم بی انصافی دارد می شود.» آیت الله هاشمی شاهرودی که از شاگردان مبرز سید محمد باقر صدر و عضو فقهای شورای نگهبان به شمار می آمد نیز لب به سخن گشود و به تشریح مراتب علمی رهبر انقلاب پرداخت تا آنان که نمی دانند، مطلع شده باشند.

آیت الله امینی و آیت الله جوادی آملی از دیگر چهره هایی بودند که اعتراض خود را اعلام کردند. آیت الله امینی خطاب به آقای منتظری تصریح کرد:«اگر خبرگان اشتباه کرده اند، چرا زمانی که شما را به قائم مقامی انتخاب کردند، آن موقع نگفتید اشتباه کرده اند؟ اگر اعلمیت در فقه را برای رهبری لازم می دانید چرا آن زمان که شما را به عنوان قائم مقام رهبری انتخاب کردند و آیات عظام بزرگواری همچون مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی، مرعشی نجفی و دیگران وجود داشتند، نگفتید این آقایان از نظر فقهی بر من ارجحیت دارند و آنان را انتخاب کنید؟»

شهوت عملی دارند
آیت الله جوادی آملی نیز که در مسجد اعظم قم و در راهپیمایی بزرگ مدرسین و طلاب حوزه علمیه و مردم قم سخن می گفت، تأکید کرد:«در جریان ولایت فقیه، برخی شبهه علمی دارند و برخی شهوت عملی. شما در خدمت سراسر قرآن کریم که مشرف می شوید، می بینید قرآن این دو راه را همواره بازگو و نهی کرد. هر جا شبهه علمی بود، قرآن کاملاً نقل کرد و پاسخ داد و هر جا شهوت عملی بود، تهدید و انذار کرد، چه اینکه از موعظت هم دریغ نکرد.»
زهرا مصطفوی دختر امام نیز طی سخنانی گفت:«هنوز به یاد داریم که امام عزیز قریب دو سال در پیامها و نامه های خود به افشای نقش زیرکانه و منافقانه لیبرال ها و منافقین پرداخت تا قائم مقام رهبری را از خطر حضور آنها و تحریکات و تحلیل های بی محتوای آنها آگاه کند و موفق نشد و چنان شد که با دلی پرخون ایشان را از صحنه سیاسی نظام مقدس جمهوری اسلامی کنار گذاشت.»
همزمان تشکل ها و جریانات مختلف نیز به میدان آمدند تا موضع انقلابی خود را در برگه های تقویم تاریخ به ثبت برسانند. جامعه روحانیت مبارز طی بیانیه ای شدیداللحن ضمن تأکید بر اینکه امام خمینی هیچ کس را از مقام معظم رهبری برای مقام ولایت شایسته تر نمی‌دانست، اعلام کرد: «بوقهای استکباری و نشخوارکنندگان خوراکهای مسموم آنان نمی‌توانند این حقیقت روشن را دریابند که رأی ۳۰ میلیونی مردم، رأی به خواست انقلاب و نظام و رهبری بود. مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله خامنه ای همان مجتهد مسلم و فقیه عادل و جامع‌الشرایطی است که امام راحل او را خورشید درخشان انقلاب نامید و هیچ کس را شایسته تر از ایشان برای تداوم رهبری و مقام ولایت نمی‌دانست و این همان حقیقتی بود که نزدیک به هفتاد فقیه عادل و برجسته و مورد اعتماد و انتخاب مردم در مجلس خبرگان به آن شهادت دادند، یاران و اصحاب انقلاب از هر جریان و گروه بر آن مهر تأیید و تصدیق زدند و مردم انقلابی و مسلمان ایران نیز با ابراز عشق و ارادت خالصانه و پیروی صمیمانه از ایشان، ندای بیعت خود را با حکومت و رهبری دینی به گوش جهانیان رسانیدند. این ملت، ملتی نیست که با زمزمه های شوم برخی از ورشکستگان سیاسی و مطرودان امام راحل دست از پشتیبانی و تبعیت از جمهوری اسلامی و رهبری دینی آن بردارد.» مجمع روحانیون مبارز نیز به سخنان منتظری واکنش نشان داد. در بیانیه رسمی این تشکل روحانی آمده بود:«ایجاد شبهه در ارکان نظام جمهوری اسلامی و در اعتبار قانون اساسی، کاری عبث و دور از خرد و عاقبت‌اندیشی است. همه می دانند دشمنان انقلاب و بازی خوردگان آنان همیشه در پی آن بوده اند که با استفاده از هر حیله و ترفندی، ملت را از راهی که خود انتخاب کرده و می روند، پشیمان کنند.»

این بیانیه همچنین می‌افزود: «مجمع روحانیون مبارز با حمایت قاطع از رهبری حضرت آیت‌الله‌خامنه‌ای و با توجه به دشواری های راهی که در پیش پای رئیس جمهوری محترم برای سامان دادن به امور کشور وجود دارد، ضمن تقدیر و سپاس بی دریغ و متواضعانه از مردم شریف که در این روزها حمایت خود را از نظام و رهبری اعلام کرده و می‌کنند، صمیمانه توصیه می‌کند از قانون اساسی و نیز جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه زیاد و از رهبری معظم آن و از رئیس جمهوری محبوب و دولت خدمتگزار و نیز سایر قوای کشور حمایت کنند و همه اقشار و گروهها به قانون احترام بگذارند و هرگونه سخنی و انتقادی و اعتراضی از هرکس و هر مقام در چارچوب قانون پذیرفته و برخلاف قانون محکوم است.»

مجالی برای مردم
کارگزاران سازندگی نیز در بیانیه خود آورده بود: «نظریه ولایت فقیه، روح و هویت انقلاب اسلامی است و قانون اساسی متکی بر همین نظریه و باور شکل گرفته است. امروزه این نظریه تنها یک نظریه سیاسی و فقهی نیست بلکه محور قانون اساسی و موجب مشروعیت قوای سه گانه است.» در ادامه این بیانیه آمده بود: «کارگزاران سازندگی با تقید و دلبستگی تمام به اصل ولایت فقیه و حمایت و پاسداری از هویت انقلاب و نظام، هر گونه سخن، حرکت و طرح شبهه در تضعیف ولایت فقیه و رهبر معظم انقلاب اسلامی را محکوم می‌نماید و حمایت و پشتیبانی قاطع خود را از اصل ولایت فقیه، مبانی قانون اساسی و نهاد رهبری اعلام می دارد و حساسیت مردم شریف ایران را در پاسداری از رکن نظام و انقلاب ارج می نهد.»

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نیز در این میان موضع گرفت؛ موضعی البته نه چندان انقلابی. در بیانیه این سازمان با عباراتی دو پهلو آمده بود: «اظهارات و اقداماتی که اصول نظام و قانون اساسی و ولایت فقیه را مورد تهاجم قرار می دهند، محکومند.»

دفتر تحکیم نیز اظهارات آقای منتظری را تعرض آشکار به قانون اساسی دانست. اهانت به رهبر انقلاب در سال هایی که برخی ساده لوحانه رأی به خاتمی را «نه» به رهبری تحلیل می کردند، مجالی شد برای به صحنه آمدن مردم و علما تا در حافظه تاریخ حک کنند این واقعیت را که مردم همچنان پایبند به مفاهیم دینی و هویت ایرانی – اسلامی خود هستند و در عین حال به آرمان های انقلاب و امام باور دارند. مردم، دوم خرداد از نظام و رهبری برنگشتند. شعارهایی را شنیدند که نوید تحول و جهشی جدید را در اداره کشور می داد؛ شعارهایی که البته در حد همان شعار ماند و روشن ترین دلیل بر این واقعیت در کنار اعتراف شخص خاتمی به برخی ناکارآمدی ها شاید طرحی بود که دوستانش با عنوان عبور از خاتمی در دستور کار قرار دادند.

به دنبال سخنان آقای منتظری و واکنش های گسترده ای که این سخنان داشت، شورای عالی امنیت ملی دولت اصلاحات تشکیل جلسه داد؛ جلسه ای که حصر منتظری تا سال ۸۱ در آن تصویب شد. و این همه البته به عنوان سندی در تاریخ ماند تا برخی به راحتی نتوانند خود را در سویه‎ دیگر میدان جلوه دهند و داعیه رفاقت و هم پیمانی دیرینه با منتظری بردارند.

ما عادت داریم!!!!!

مهدی خانعلی زاده در وبلاگ از همه جا، از همه چیز نوشت:

ما عادت داریم؛ یعنی عادت کرده‌ایم؛ راستش را بخواهید، عادتمان داده‌اند. برایمان عادی شده که موهای بلند و بلوند بیرون ریخته دختران را نشانه کلاس و تمدن بدانیم و ریش‌های بلند و مشکی پسران را نشانه تحجر و عقب ماندگی و کثیفی و قس علی هذا.

برایمان عادی شده که به جرم حزب‌اللهی بودن، از امکانات ایران عزیزان محروم شویم؛ سینما نرویم؛ تئاتر نبینیم؛ کنسرت‌های موسیقی را تحریم کنیم و از پارک رفتن با خانواده هم هراس داشته باشیم. به هر حال خوب نیست تهرانی‌های عزیز که برای عشق و حال به خیابان‌های شهر آمده‌اند، با دیدن پسران ریش‌دار و دختران چادری، اندکی خاطر مبارکشان مکدر شود و قس علی هذا.



برایمان عادی شده که در برابر تندترین برخوردها، لطیف‌ترین واکنش‌ها را داشته باشیم تا خدای نکرده این تصور برای تهرانی‌های عزیز پیش نیاید که فلان پسر ریشو و فلان دختر چادری فلان اشتباه را کردند، پس همه مذهبی‌ها عوضی هستند و قس علی هذا.

...

ماجرای دردناکی بود رفیق؛ اینکه به جرم بسیجی بودن، زیر مشت و لگد بروی و اگر غیرت یک شیرزن نبود، جانت را به خاطر مستی چند عیاش دوره‌گرد از دست بدهی.


ماجرای دردناکیست رفیق؛ اینکه به جرم روحانی بودن، فقط تو باشی که به نجات یک دختر بروی و چشم زیبایت را به خاطر حفظ وجهه حزب‌الله از دست بدهی.

تنفر

سلام

چند مدته به شدت از سیاست متنفر شدم

چرا

خودمم نمی دونم!!!!!!

شعر

محسن گلکار هم خبر داده که سلام
به روزم با
.
.
.
بدترین چیزی که ممکن بود کم کم خوب شد

http://313290.blogfa.com/

نگاهی به ازدواج های فامیلی میان سران نظام

 

مهدی و امیرحسین معتقدند كه میان سال‌های 1368 تا 1384 در ایران دایی‌سالاری حاكم بوده است چرا كه آنان دو دایی دارند كه از سال 1368 تا سال 1384 بر ایران حكومت می‌كردند. دایی پدری آنان اكبر هاشمی رفسنجانی بود كه از سال 1368 تا سال 1376 رئیس‌جمهور ایران بود و دایی مادری آنان سیدمحمد خاتمی بود كه از سال 1376 تا سال 1384 ریاست‌جمهوری ایران را بر عهده داشت. پدر و مادر مهدی و امیرحسین هاشمیان به ترتیب فرزندان حجت‌الاسلام محمد هاشمیان امام جمعه رفسنجان و آیت‌الله صدوقی امام جمعه یزد بودند و این یعنی آنها فرزندان مشترك «یزد و رفسنجان» و «صدوقی و هاشمیان» هستند؛ جایی كه «هاشمی‌ها» و «خاتمی‌ها» به هم می‌رسند. مهدی و امیرحسین تنها كسانی هستند كه در فاصله دو دهه خواهرزاده رئیس دولت ایران بوده‌اند اما پیوند خانواده و دولت در ایران محدود به ایشان نیست: 86371.jpg


•نسل اول: اسلام انقلابی و ازدواج انقلابی

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران نسلی از جوانان مسلمان به قدرت رسیدند كه مبارزه سیاسی و اسلام انقلابی برای آنها فرصتی باقی نگذاشته بود تا به ازدواج فكر كنند. ازدواج برای این نسل در زمره اولویت‌های زندگی نبود و از سوی دیگر به دلیل دیدگاه مذهبی و عقیدتی آنان امكان آشنایی گسترده جز از طریق خانواده با جنس مخالف را نداشتند یا اگر داشتند دیدگاه ایدئولوژیك این جوانان به آنان اجازه نمی‌داد در دانشكده یا جامعه به انتخاب دست زنند. واقعیت آشكار دیگر این بود كه نظام تازه‌تاسیس جمهوری اسلامی نیاز به مدیرانی از جنس این پیروان اسلام انقلابی داشت و آنان كه در فاصله سنی 25 تا 35 سال قرار داشتند و روزگاری گمان نمی‌كردند كه به عنوان كارمند در اداره یا وزارتخانه‌ای استخدام شوند اكنون در معرض نهادهای وزارت دولت و وكالت مجلس قرار گرفته بودند و شاید درست نبود كه در «تجرد» بمانند. اینگونه بود كه ازدواج انقلابی به ضرورت اسلام انقلابی تبدیل شد؛ ازدواجی كه در درون مناسبات نظام تازه شكل می‌گرفت و اخلاق و آداب خاص خود را داشت: با آشنایی خانوادگی آغاز می‌شد و با مراسم ساده‌ای پایان می‌یافت. گاه مسجد صورت می‌گرفت و تعداد میهمانان مراسم ازدواج بسیار اندك بود. ازدواج‌هایی كه در درون خانواده انقلاب صورت می‌گرفت این مزیت را داشت كه خانواده‌های عضو این خانواده بزرگتر شناختی كافی از هم داشتند و نیازی به تحقیق بسیار وجود نداشت. سطح توقعات طرفین از یكدیگر نیز اندك بود و به دلیل جو اجتماعی موجود، خانواده‌ها به ساده‌ترین شكل ممكن مقدمات ازدواج را فراهم می‌كردند.

 

1- داماد سرخانه

یكی از این ازدواج‌های مشهور ازدواج محمد محمدی‌نیك مشهور به ری‌شهری با دختر آیت‌الله مشكینی بود. ری‌شهری كه پس از انقلاب اسلامی ایران پس از مدتی حضور در دادستانی ارتش به وزارت اطلاعات، دادستانی ویژه روحانیت، دادستانی كل كشور و سرپرستی حجاج ایرانی رسید، حاج‌آقا مرتضی تهرانی را معرف و مسبب این ازدواج می‌داند: «آقای مشكینی پاسخ ایشان را موكول به استخاره كرد و پس از چند روز پاسخ داد كه استخاره كردم، خوب آمد پس از موافقت ایشان جریان را به خانواده‌ام در تهران نوشتم و از مادرم و عمه‌ام... خواستم كه به قم بروند و صبیه ایشان را ببینند. آنها رفتند و دیدند و پسندیدند و در پاسخ نامه من نوشتند خوب است ولی خیلی كوچك است. او در آن هنگام تقریبا 9 ساله بود.» (خاطره‌ها، ج 1، ص 52 – 51) مهریه این ازدواج هزار تومان بود: «مهریه را مبلغ 5 هزار تومان نوشتم [اما آیت‌الله مشكینی] در اثر خطای دید پنج هزار تومان را پانصد تومان خوانده بود به ما پیغام داد من حرفی ندارم كه مهریه او پانصد تومان باشد ولی چون مهریه خواهر بزرگتر او هزار تومان است همین مبلغ را برای مهریه او بپذیرید. من تعهد می‌كنم كاری كنم كه بیش از پانصد تومان شما بدهكار نشوید» (همان: 52) مراسم عقد در حرم امام رضا(ع) «بدون هیچ‌گونه تشریفات اجرا شد» از آن پس آقای ری‌شهری «مانند یكی از اعضای خانواده آقای مشكینی در منزل ایشان و به قول معروف داماد سرخانه» بود. (همان: 53) یك سال و نیم بعد با انتقال به قم داماد دید كه «به تدریج شرایطی پیش آمده كه احساس كردم ادامه این وضع به مصلحت نیست با اینكه قرار بود جشن ازدواج ما چند سال بعد باشد، پیشنهاد كردم كه هرچه زودتر انجام شود تا بتوانیم زندگی مستقل تشكیل دهیم. آقای مشكینی ابتدا با این پیشنهاد موافق نبود دلیل مخالفتش هم كوچك بودن همسرم از نظر سنی بود. چون در آن هنگام یازده سال بیشتر نداشت اما من موضوع را با جدیت پیگیری می‌كردم كه همسر من است و شرعا حق دارم او را به خانه خود ببرم... سرانجام با اصرار من ایشان (مشكینی) راضی شد و جشن ازدواج‌مان در سال 1347 برگزار شد.» (همان: 53)

89052.jpg

2- داماد دگراندیش

ازدواج مشهور دیگر عصر انقلاب اسلامی ازدواج دختران آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با پسران آیت‌الله لاهوتی بود. هاشمی رفسنجانی و حسن لاهوتی هر دو از مبارزان سیاسی با رژیم پهلوی بودند. همین سوابق و مناسبات سبب شد دو پسر آیت‌الله لاهوتی یعنی حمید و سعید با دو دختر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به ترتیب فائزه و فاطمه هاشمی ازدواج كنند. فرزندان آیت‌الله لاهوتی از موقعیت سیاسی خود برای ورود به حكومت استفاده نكردند اما فائزه هاشمی در سال 1375 نماینده دوم مردم تهران در مجلس شورای اسلامی شد و به عضویت حزب كارگزاران سازندگی درآمد و همواره به عنوان نماد گرایش لیبرالی پدرش شناخته شد و فاطمه هاشمی نیز به عضویت حزب اعتدال و توسعه درآمد كه گرایشی میانه‌رو در میان محافظه‌كاران ایران را نمایندگی می‌كند. یكی از مهمترین مصائب و مسائل این دو ازدواج، درگذشت آیت‌الله لاهوتی بود. حسن لاهوتی گرچه از روحانیون مبارز و مبارزین مذهبی محسوب می‌شد اما به جز حمید و سعید فرزند دیگری به نام وحید لاهوتی داشت كه مانند فرزندان بسیاری از روحانیون مبارز آن عصر (همچون آیت‌الله طالقانی، محمدی گیلانی، جنتی و...) دگراندیش بود و چپ‌گرا. كار به جایی رسید كه روز چهارشنبه 6 آبان 1360 اكبر هاشمی رفسنجانی در كارنامه روزانه‌اش نوشت: «ساعت سه بعدازظهر خبر دادند كه از طرف دادستانی انقلاب به خانه آقای [حسن] لاهوتی ریخته‌اند و خانه را تفتیش می‌كنند. به آقای [اسدالله] لاجوردی گفتم با توجه به سوابق و مبارزات آقای لاهوتی بی‌حرمتی نشود. گفت دنبال مدارك وحید [لاهوتی] هستند. اول شب اطلاع دادند كه آقای لاهوتی را به زندان برده‌اند و احمد آقا هم تماس گرفت و ناراحت بود. قرار شد بگوییم ایشان را آزاد كنند. آقای لاجوردی پیدا نشد به آقای [سیدحسین] موسوی تبریزی دادستان كل انقلاب گفتم و قرار شد فورا آزاد كنند. احمد آقا گفت امام هم از شنیدن خبر ناراحت شده‌اند.» (عبور از بحران: ص 341) اما آیت‌الله لاهوتی هرگز به خانه‌اش بازنگشت. فردا صبح هاشمی رفسنجانی نوشت: «عفت تلفنی اطلاع داد كه آقای لاهوتی را دیشب به بیمارستان قلب برده‌اند بلافاصله تلفن زد و گفت از دنیا رفته‌اند تماس گرفتم معلوم شد صحت دارد. آقای لاجوردی دادستان انقلاب تهران گفت آقای لاهوتی اتهامی نداشته‌اند، برای توضیح مدارك مربوط به وحید آمده بودند كه به محض ورود به زندان دچار سكته قلبی شده و معالجات بی‌اثر مانده است. قرار شد پزشكی قانونی نظر بدهد.» (همان: ص 340)

خبر درگذشت حسن لاهوتی نماینده امام خمینی در استان گیلان، امام جمعه رشت، نماینده مردم رشت در مجلس اول و سرپرست سپاه پاسداران با سكوت رسانه‌ها مواجه شد و همین مساله اعتراض فرزندان و عروسان وی را برانگیخت. آنان حتی به پدرشان اكبر هاشمی رفسنجانی كه در آغاز جلسه علنی مجلس شورای اسلامی خبر درگذشت آیت‌الله لاهوتی را داده بود، اعتراض كردند: «حمید و فائزه آمدند و شب را پیش من ماندند. چون تنها بودم مقداری آنها را تسلیت دادم و ارشاد كردم. غیرمستقیم گله داشتند كه چرا من با صراحت نگفتم كه آقای لاهوتی در زندان سكته كرده و فوت شده» (همان: ص 359)

از آن روز سال‌ها می‌گذرد اما هنوز كسی با صراحت از درگذشت آیت‌الله لاهوتی سخن نمی‌گوید.

 

46243.jpg

3- داماد لبنان

ازدواج دیگری كه در این سال‌ها رخ داد و پیوندهای خانواده‌های روحانی را استوار می‌ساخت ازدواج فرزندان دو روح‌الله به دو دخترخاله بود. سیداحمد خمینی فرزند امام روح‌الله خمینی و سیدمحمد خاتمی فرزند آیت‌الله روح‌الله خاتمی با دو دخترخاله ازدواج كردند كه سیدمحمد صدر پسرخاله آنهاست. بدین‌ ترتیب خانواده بزرگی شكل می‌گیرد كه پیوند میان خمینی‌ها، خاتمی‌ها و صدرها را برقرار می‌كند. اینگونه است كه سیدمحمد خاتمی به دلیل نسبتی كه از طریق همسرش با امام موسی صدر می‌یابد به داماد لبنان مشهور است همچنان كه آیت‌الله سلطانی طباطبایی پدر خانم فاطمه طباطبایی همسر مرحوم سیداحمد خمینی از جمله علمایی بود كه از نامزدی خاتمی برای ریاست‌جمهوری ایران در سال 1376 حمایت كرد.

 

90374.jpg

4- داماد امام

اما این تنها پیوند خاتمی‌ها و خمینی‌ها نیست. در نیمه دهه 60 سیدمحمدرضا خاتمی دیگر فرزند آیت‌الله روح‌الله خاتمی با زهرا اشراقی نوه آیت‌الله روح‌الله خمینی ازدواج كرد. زهرا اشراقی در عین حال دختر آیت‌الله شهاب‌الدین اشراقی داماد امام خمینی است كه در سال‌های تبعید امام خمینی دفتر ایشان را هم اداره می‌كرد و به هنگام نزاع سران حزب جمهوری اسلامی با ابوالحسن بنی‌صدر اولین رئیس‌جمهوری اسلامی ایران از سوی امام خمینی به عضویت هیات حكمیت برای حل اختلاف درآمد. آیت‌الله اشراقی روحانی سنت‌گرا و در عین حال آزادیخواهی شناخته می‌شد كه نسبت به گرایش‌های حاكم عصر خود از استقلال رای و نظر برخوردار بود. شهاب‌الدین اشراقی روز جمعه 20 شهریور 1360 به علت سكته درگذشت. در سال 1386 شورای نگهبان صلاحیت پسر آیت‌الله علی اشراقی – كه نامزد اصلاح‌طلبان برای مجلس هشتم بود – را رد كرد اما با واكنش صریح بیت امام خمینی در مرحله تجدیدنظر صلاحیت او تایید شد.

 

79135.jpg

5- داماد استاد

پس از شهادت استاد مرتضی مطهری، دختر ایشان با پسر آیت‌الله میرزاهاشم آملی ازدواج كرد. داماد استاد اما همان كسی است كه به نام دكتر علی لاریجانی یك دهه رئیس سازمان صدا و سیما و قبل از آن وزیر ارشاد اسلامی و پس از آن دبیر شورای عالی امنیت ملی شد. علی لاریجانی عضو یكی از خانواده‌های مذهبی و سیاسی جمهوری اسلامی است. محمدجواد لاریجانی اولین فرزند این خانواده است كه به قدرت رسید: معاون وزیر امور خارجه شد و نماینده مجلس شد. ستاره اقبال محمدجواد لاریجانی اما با یك حركت حساب نشده در دوران انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1376 فرو خفت و او اكنون به معاونت حقوق بشر قوه قضائیه كفایت كرده است. صادق لاریجانی كه «شیخ» خانواده لاریجانی‌هاست نیز با عضویت در شورای نگهبان در زمره قدرتمندترین فرزندان این خاندان به حساب می‌آید اما آنكه از همه فرزندان مرحوم میرزا هاشم خوش‌اقبال‌تر است علی لاریجانی همان داماد استاد مطهری است كه اكنون به نمایندگی از مردم قم به پارلمان راه یافته و قدم در راه ریاست مجلس و شاید ریاست‌جمهوری می‌گذارد.

 

 

نسل دوم: اسلام حكومتی و ازدواج حكومتی

با استقرار جمهوری اسلامی و تثبیت انقلاب اسلامی به تدریج اسلام از صورت یك دین به شكل یك دولت مستقر درآمد و روابط خانواده‌های مذهبی و انقلابی به صورت مناسبات خانواده‌های سیاسی و حكومتی درآمد. طبیعی است كه هر انقلابی سرانجام به نظامی سیاسی منتهی شود اما در فرآیند این تغییر و تحول مناسبات خانوادگی هم به تدریج تغییر كرد و با بلوغ فرزندان انقلاب اسلامی به تدریج فرزندان انقلاب اسلامی همسران خود را از میان خانواده‌هایی كه بیشترین رفت و آمد را با آنها داشتند برگزیدند. گروهی از این ازدواج‌ها به نسبت نسل اول انقلاب ساده‌زیستانه بود اما گروهی از آنها به تناسب شرایط زمان و مكان تغییر كرده و به شیوه ازدواج طبقه متوسط جامعه نزدیك شده است. همزمان با تحولات جمعیتی و طبقاتی در ایران و تغییر موقعیت و مكان زندگی و مناسبات اقتصادی خانواده‌های ایرانی، خانواده‌های سیاسی نیز دگرگون شدند و به شكل تازه‌ای ازدواج‌های خود را سامان دادند.

 

19436.jpg

1- مشهورترین ازدواج نسل دوم ازدواج مجتبی خامنه‌ای فرزند مقام معظم رهبری با دختر دكتر غلامعلی حدادعادل است؛ پیش از آنكه به ریاست مجلس هفتم شورای اسلامی و حتی نمایندگی مجلس ششم برسد. شاید به همین علت باشد كه غلامعلی حدادعادل در اسفندماه سال گذشته در گفت‌وگو با مجله شهروند امروز گفته «من این تحلیل را قبول ندارم كه چون خانواده ما با خانواده مقام معظم رهبری پیوند سببی پیدا كرد گروه‌های سیاسی به بنده تمایل نشان دادند. خویشاوندی تاثیری در تصمیماتم به عنوان رئیس‌مجلس ندارد» دیگر فرزندان رهبر انقلاب نیز با خانواده‌های مذهبی و سیاسی دارای گرایش‌های دیگر ازدواج كرده‌اند: مسعود خامنه‌ای با دختر آیت‌الله خرازی از مدرسین حوزه علمیه قم و خواهر صادق خرازی معاون وزیر امور خارجه در دولت خاتمی و مشاور كنونی سیدمحمد خاتمی ازدواج كرده است در عین حال كه كمال خرازی وزیر خارجه خاتمی و رئیس شورای راهبردی روابط خارجی عموی عروس به حساب می‌آید. مصطفی خامنه‌ای دیگر فرزند مقام معظم رهبری نیز با دختر آیت‌الله خوشوقت از روحانیان تهران و نامزد ائتلاف رایحه خوش خدمت (گروه حامی دولت محمود احمدی‌نژاد) ازدواج كرده است. با وجود این فرزند آیت‌الله خوشوقت مدیركل مطبوعات خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در دوره سیدمحمد خاتمی بود و در پرونده زهرا كاظمی اظهارنظری متفاوت از اظهارنظرهای رسمی كرد. دختر دیگر مقام معظم رهبری با فرزند حجت‌الاسلام والمسلمین محمدی گلپایگانی رئیس دفتر رهبر انقلاب اسلامی ازدواج كرده است. بدین ترتیب با مروری بر ازدواج‌های فرزندان مقام معظم رهبری می‌توان گفت هیچ یك از این ازدواج‌ها نمی‌تواند واجد معنای جناحی یا سیاسی خاصی باشد. به جز آنكه همگی آنها در محدوده خانواده‌های مذهبی و سیاسی انقلاب اسلامی رخ داده است.

 

2- اما ماجرا زمانی جالب‌تر می‌شود كه دریابیم سلسله این ازدواج‌ها به تدریج خانواده‌های بیشتری را در بر می‌گیرد و در نهایت خانواده‌ای بزرگتر را می‌سازد. چندی پیش پسر صادق خرازی با دختر محمدرضا خاتمی ازدواج كرد. بدین ترتیب صادق خرازی كه برادر همسر فرزند مقام معظم رهبری است، در عین حال پدر همسر نوه امام خمینی و برادرزاده سیدمحمد خاتمی نیز هست و این به معنای خانواده سیاسی و مذهبی بزرگی است كه با دو رهبر نظام و یك رئیس‌جمهور و نیز یك وزیر خارجه جمهوری اسلامی نسبت دارد.

 

57527.jpg

3- در ادامه همین مناسبات خانوادگی ازدواج فرزندان مرحوم سیداحمد خمینی و نوادگان امام خمینی نیز جالب توجه است: سیدحسن خمینی نوه ارشد امام خمینی با دختر آیت‌الله موسوی بجنوردی عضو سابق شورای عالی قضائی و عضو ارشد مجمع روحانیون مبارز ازدواج كرده است.

برادر او یعنی سید یاسر خمینی نیز با دختر سیدمحمد صدر نامزد ائتلاف اصلاح‌طلبان برای مجلس هشتم ازدواج كرده است. یعنی در واقع فرزند سیداحمد خمینی با دختر پسرخاله مادرش خانم فاطمه طباطبایی ازدواج كرده كه پسرخاله همسر سیدمحمد خاتمی نیز محسوب می‌شود و از خانواده بزرگ «صدر» به حساب می‌آید. خانواده امام خمینی البته دامادهای مشهور دیگری نیز دارد: نوه خانم زهرا مصطفوی دختر امام خمینی با پسر محسن رضایی ازدواج كرده و دختر دیگر آیت‌الله اشراقی (كه نوه امام خمینی به حساب می‌آید) با پسر آیت‌الله طاهری امام جمعه سابق اصفهان ازدواج كرده است تا خانواده‌ای بزرگ شكل گیرد.

 

4- یكی از جالب‌ترین ازدواج‌های درون حكومت جمهوری اسلامی ازدواج پسر رئیس اسبق قوه قضائیه با دختر رئیس كنونی این قوه است: پسر آیت‌الله موسوی اردبیلی از مراجع تقلید شیعه با دختر آیت‌الله سیدمحمود هاشمی شاهرودی ازدواج كرده است. پسران دیگر آیت‌الله موسوی اردبیلی هر یك با دختر یكی از بزرگان مذهبی ازدواج كرده‌اند: دختر آیت‌الله جوادی آملی از مدرسین حوزه علمیه قم و آیت‌الله شهرستانی از فقهای قم و نماینده آیت‌الله سیستانی در ایران كه چندی یكی از بستگانش وزیر نفت عراق بود. از نسل دوم این خانواده نوه آیت‌الله موسوی اردبیلی و آیت‌الله جوادی آملی با پسر محمد هاشمی برادر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و رئیس اسبق سازمان صداوسیما ازدواج كرده‌اند.

 

66038.jpg

5- از میان اعضای دفتر امام خمینی و دفتر آیت‌الله خامنه‌ای فرد مشتركی وجود دارد كه دو داماد بنام دارد: حجت‌الاسلام رسولی محلاتی دختران خود را به عقد آقایان ناطق نوری رئیس مجلس چهارم و پنجم و عباس آخوندی وزیر اسبق مسكن درآورده است. حجت‌الاسلام والمسلمین ناطق نوری هم‌اكنون مسوولیت بازرسی دفتر مقام معظم رهبری را بر عهده دارد و یكی از سران جناح اصولگرا در ایران شناخته می‌شود.