ما عادت داریم!!!!!
مهدی خانعلی زاده در وبلاگ از همه جا، از همه چیز نوشت:
ما عادت داریم؛ یعنی عادت کردهایم؛ راستش را بخواهید، عادتمان دادهاند. برایمان عادی شده که موهای بلند و بلوند بیرون ریخته دختران را نشانه کلاس و تمدن بدانیم و ریشهای بلند و مشکی پسران را نشانه تحجر و عقب ماندگی و کثیفی و قس علی هذا.
برایمان عادی شده که به جرم حزباللهی بودن، از امکانات ایران عزیزان محروم شویم؛ سینما نرویم؛ تئاتر نبینیم؛ کنسرتهای موسیقی را تحریم کنیم و از پارک رفتن با خانواده هم هراس داشته باشیم. به هر حال خوب نیست تهرانیهای عزیز که برای عشق و حال به خیابانهای شهر آمدهاند، با دیدن پسران ریشدار و دختران چادری، اندکی خاطر مبارکشان مکدر شود و قس علی هذا.

برایمان عادی شده که در برابر تندترین برخوردها، لطیفترین واکنشها را داشته باشیم تا خدای نکرده این تصور برای تهرانیهای عزیز پیش نیاید که فلان پسر ریشو و فلان دختر چادری فلان اشتباه را کردند، پس همه مذهبیها عوضی هستند و قس علی هذا.
...
ماجرای دردناکی بود رفیق؛ اینکه به جرم بسیجی بودن، زیر مشت و لگد بروی و اگر غیرت یک شیرزن نبود، جانت را به خاطر مستی چند عیاش دورهگرد از دست بدهی.
ماجرای دردناکیست رفیق؛ اینکه به جرم روحانی بودن، فقط تو باشی که به نجات یک دختر بروی و چشم زیبایت را به خاطر حفظ وجهه حزبالله از دست بدهی.
ما عادت داریم؛ یعنی عادت کردهایم؛ راستش را بخواهید، عادتمان دادهاند. برایمان عادی شده که موهای بلند و بلوند بیرون ریخته دختران را نشانه کلاس و تمدن بدانیم و ریشهای بلند و مشکی پسران را نشانه تحجر و عقب ماندگی و کثیفی و قس علی هذا.
برایمان عادی شده که به جرم حزباللهی بودن، از امکانات ایران عزیزان محروم شویم؛ سینما نرویم؛ تئاتر نبینیم؛ کنسرتهای موسیقی را تحریم کنیم و از پارک رفتن با خانواده هم هراس داشته باشیم. به هر حال خوب نیست تهرانیهای عزیز که برای عشق و حال به خیابانهای شهر آمدهاند، با دیدن پسران ریشدار و دختران چادری، اندکی خاطر مبارکشان مکدر شود و قس علی هذا.

برایمان عادی شده که در برابر تندترین برخوردها، لطیفترین واکنشها را داشته باشیم تا خدای نکرده این تصور برای تهرانیهای عزیز پیش نیاید که فلان پسر ریشو و فلان دختر چادری فلان اشتباه را کردند، پس همه مذهبیها عوضی هستند و قس علی هذا.
...
ماجرای دردناکی بود رفیق؛ اینکه به جرم بسیجی بودن، زیر مشت و لگد بروی و اگر غیرت یک شیرزن نبود، جانت را به خاطر مستی چند عیاش دورهگرد از دست بدهی.
ماجرای دردناکیست رفیق؛ اینکه به جرم روحانی بودن، فقط تو باشی که به نجات یک دختر بروی و چشم زیبایت را به خاطر حفظ وجهه حزبالله از دست بدهی.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 9:57 توسط
|