همیشه...
یک کم کنجکاوی هست پشت "همینطوری پرسیدم"
قدری احساسات هست پشت "به من چه اصلا"
مقداری خرد هست پشت "نمی دونم" و
اندکی درد هست پشت "اشکال نداره"...
وبلاگ حکمتی از قرآن در مطلبی به به بیان ویژگی های بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ب هعنوان یکی از آیه های قرآن کریم پرداخت.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ(1)
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
In the Name of Allah, the Beneficent, the Merciful
تفسیر:
میان همه مردم جهان رسم است که هر کار مهم و پر ارزشى را به نام بزرگى از بزرگان آغاز مىکنند، یعنى آن کار را با آن شخصیت مورد نظر از آغاز ارتباط مىدهند. ولى آیا بهتر نیست که براى پاینده بودن یک برنامه و جاوید ماندن یک تشکیلات، آن را به موجود پایدار و جاویدانى ارتباط دهیم که فنا در ذات او راه ندارد، از میان تمام موجودات آنکه ازلى و ابدى است تنها ذات پاک خداست و به همین دلیل باید همه چیز و هر کار را با نام او آغاز کرد و از او استمداد نمود لذا در نخستین آیه قرآن مىگوئیم: «بنام خداوند بخشنده بخشایشگر» (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ).
و در حدیث معروفى از پیامبر صلّى اللّه علیه و اله مىخوانیم: کلّ امر ذى بال لم یذکر فیه اسم اللّه فهو ابتر: «هر کار مهمى که بدون نام خدا شروع شود بى فرجام است»
و نیز امام باقر علیه السّلام مىفرماید: «سزاوار است هنگامى که کارى را شروع مىکنیم، چه بزرگ باشد چه کوچک، بسم اللّه بگوئیم تا پر برکت و میمون باشد»
کوتاه سخن اینکه: پایدارى و بقاء عمل بسته به ارتباطى است که با خدا دارد به همین مناسبت خداوند به پیامبر دستور مىدهد که در آغاز شروع تبلیغ اسلام این وظیفه خطیر را با نام خدا شروع کند: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ (سوره علق آیه 1)، و مىبینیم حضرت نوح در آن طوفان سخت و عجیب هنگام سوار شدن بر کشتى براى پیروزى بر مشکلات به یاران خود دستور مىدهد که در هنگام حرکت و در موقع توقف کشتى «بسم اللّه» بگویند (سوره هود آیه 41 و 48)و آنها نیز این سفر را سر انجام با موفقیت و پیروزى پشت سر گذاشتند.و نیز سلیمان در نامهاى که به ملکه سبا مىنویسد سر آغاز آن را «بِسْمِ اللَّهِ» قرار مىدهد (سوره نحل آیه 30)
روى همین اصل، تمام سورههاى قرآن- با بسم اللّه آغاز مىشود تا هدف اصلى از آغاز تا انجام با موفقیت و پیروزى و بدون شکست انجام شود و تنها سوره توبه است که بسم اللّه در آغاز آن نمىبینیم چرا که سوره توبه با اعلان جنگ به جنایتکاران مکّه و پیمان شکنان آغاز شده، و اعلام جنگ با توصیف خداوند به «رحمان و رحیم» سازگار نیست.
نکتهها:
آیا بسم اللّه جزء سوره است؟
در میان دانشمندان و علماء شیعه اختلافى نیست که بسم اللّه جزء سوره حمد و همه سورههاى قرآن است، اصولا ثبت «بسم اللّه» در آغاز همه سورهها، خود گواه زنده این امر است، زیرا مىدانیم در متن قرآن چیزى اضافه نوشته نشده است، و ذکر «بسم اللّه» در آغاز سورهها از زمان پیامبر صلّى اللّه علیه و اله تاکنون معمول بوده است. به علاوه سیره مسلمین همواره بر این بوده که هنگام تلاوت قرآن بسم اللّه را در آغاز هر سورهاى مىخواندند، و متواترا نیز ثابت شده که پیامبر صلّى اللّه علیه و اله آن را تلاوت مىفرمود، چگونه ممکن است چیزى جزء قرآن نباشد و پیامبر و مسلمانان همواره آن را ضمن قرآن بخوانند و بر آن مداومت کنند.به هر حال مسأله آنقدر روشن است که مىگویند: یک روز معاویه در دوران حکومتش در نماز جماعت بسم اللّه را نگفت، بعد از نماز جمعى از مهاجران و انصار فریاد زدند أسرقت أم نسیت؟ آیا بسم اللّه را دزدیدى یا فراموش کردى!
اللّه جامعترین نام خداست:
زیرا بررسى نامهاى خدا که در قرآن مجید و یا سایر منابع اسلامى آمده نشان مىدهد که هر کدام از آن یک بخش خاص از صفات خدا را منعکس مىسازد، تنها نامى که جامع صفات جلال و جمال است همان «اللّه» مىباشد. به همین دلیل اسماء دیگر خداوند غالبا به عنوان صفت براى کلمه «اللّه» گفته مىشود به عنوان نمونه: «غفور» و «رحیم» که به جنبه آمرزش خداوند اشاره مىکند (فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ)- سوره بقره آیه 266.
«سمیع» اشاره به آگاهى او از مسموعات، و «علیم» اشاره به آگاهى او از همه چیز است (فَإِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ)- بقره: 227.
و در یک آیه بسیارى از این اسماء، وصف «اللّه» قرار مىگیرند. هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ:
«اوست اللّه که معبودى جز وى نیست، اوست حاکم مطلق، منزه از ناپاکیها، از هر گونه ظلم و بیدادگرى، ایمنى بخش، نگاهبان همه چیز، توانا و شکست ناپذیر، قاهر بر همه موجودات، و با عظمت»
یکى از شواهد جامعیت این نام آن است که ابراز ایمان و توصیه تنها با جمله لا اله الّا اللّه مىتوان کرد.
رحمت عام و خاص خدا:
مشهور در میان گروهى از مفسران این است که صفت «رحمان» اشاره به رحمت عام خداست که شامل دوست و دشمن، مؤمن و کافر و نیکوکار و بدکار مىباشد، زیرا «باران رحمت بىحسابش همه را رسیده، و خوان نعمت بىدریغش همه جا کشیده»
ولى «رحیم» اشاره به رحمت خاص پروردگار است که ویژه بندگان مطیع و صالح و فرمانبردار است. و تنها چیزى که ممکن است اشاره به این مطلب باشد آن است که «الرَّحْمنِ» در همه جا در قرآن به صورت مطلق آمده است که نشانه عمومیت آن است، در حالى که «الرَّحِیمِ» گاهى به صورت مقید ذکر شده که دلیل بر خصوصیت آن است مانند (وَ کانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً) «خداوند نسبت به مؤمنان رحیم است» (احزاب: 43)
در روایتى نیز از امام صادق علیه السّلام مىخوانیم: «خداوند معبود همه چیز است، نسبت به تمام مخلوقاتش رحمان، و نسبت به خصوص مؤمنان رحیم است»
چرا صفات دیگر خدا در «بسم اللّه» نیامده است؟
و تنها روى صفت «رحمانیت و رحیمیّت» او تکیه مىشود. امّا با توجه به یک نکته، پاسخ این سؤال روشن مىشود و آن اینکه در آغاز هر کار لازم است از صفتى استمداد کنیم که آثارش بر سراسر جهان پرتوافکن است، همه موجودات را فرا گرفته و گرفتاران را در لحظات بحرانى نجات بخشیده است.
بهتر است این حقیقت را از زبان قرآن بشنوید آنجا که مىگوید: وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ «رحمت من همه چیز را فرا گرفته است» (اعراف- 156)
از سوى دیگر مىبینیم پیامبران براى نجات خود از چنگال حوادث سخت و دشمنان خطرناک دست به دامن رحمت خدا مىزدند، در مورد «هود» و پیروانش مىخوانیم: فَأَنْجَیْناهُ وَ الَّذِینَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا: «هود و پیروانش را به وسیله رحمت خویش (از چنگال دشمنان) رهائى بخشیدیم» (اعراف- 72)
پس اساس کار خداوند بر رحمت است و مجازات جنبه استثنائى دارد چنانکه در دعا مىخوانیم: یا من سبقت رحمته غضبه «اى خدائى که رحمتت بر غضبت پیشى گرفته است». انسانها نیز باید در برنامه زندگى اساس و پایه کار را بر رحمت و محبت قرار دهند و توسل به خشونت را براى مواقع ضرورت بگذارند.
به گزارش فارس اسلام عزیزمان، دین آسانی، نظم، فطرت و هماهنگی است از این روی تکالیفی که به عهده بشر گذاشته شروطی منظم و عقلانی دارد و از هر گونه سختی ناراحت کننده به دور است.
در این نوشتار، این شروط را مرور خواهیم کرد.
*اسلام برای همه:
در ابتدا باید دانست که بعد از ظهور پیامبر عزیز اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله، تکلیف همه بشر، ایمان آوردن به دین آن حضرت از روی فکر و آگاهی است. و از اینجاست که کارهای واجب و حرام، چنانکه برای یک مسلمان واجب یا حرام هستند، برای مسیحیان و یهودیان و... یعنی همه بشر واجب و حرام هستند وآنها هم برای ترک واجبات و انجام محرمات عذاب خواهند شد و اینگونه نیست که برخی میپندارند آنها نسبت به انجام محرمات و ترک واجبات عقاب نخواهند شد.
*چه کسانی از نظر اسلام به انجام واجبات و ترک حرامها تکلیف شدهاند؟
اسلام عزیز شرطهایی را برای صلاحیت تکلیف در نظر گرفته است که از آنها به شروط عام تکلیف یاد میکنند. یعنی ابتدایی ترین شروطی که باید برای مکلف شدن بشر احراز شود از این قرارند:
الف ) عقل
عقل برترین موهبت الهی برای بشر است و مزد و عذاب هر کسی به اندازه عقل او خواهد بود.
از لحاظ فقهی کسی که عقل ندارد اصلا تکلیفی نسبت به واجبات ومحرمات بر دوش او نخواهد بود.
کسانی که عقل ندارند دو گونه هستند یا برای همیشه عقل ندارند و یا عقل خود را از دست دادهاند یا گهگاهی عقلشان را از دست میدهند و در بقیه اوقات عاقل هستند.
به افرادی که هیچ وقت عقل ندارند مجنون اطباقی یعنی همیشگی میگویند که تا زمان بهبودی از تکالیف معاف هستند.
اما مجنون اَدواری کسی است که گاهی دیوانه و گاهی عاقل است که تکالیف دوران دیوانگی بر عهده او نیست ولی هنگام عاقل بودن باید به تکالیف عمل کند.
ب)قدرت
شرط دوم برای همه مکلفین و نسبت به همه اعمال قدرت است.
بدین بیان که قدرت بر هر عبادتی برای آن عبادت شرط است و انسان عاقل اگر نسبت به هر واجبی قدرت نداشته باشد، آن واجب از عهده او ساقط میشود. مثلا کسی که قادر به روزه گرفتن نیست، روزه بر او واجب نیست.
از این شرط در کارهای حرام به اختیار یاد میکنند یعنی اگر انسان مختار و آزاد باشد باید از کارهای حرام بپرهیزد ولی اگر اختیار انسان را سلب کنند مثلا کسی بگوید اگر فلان دروغ را نگویی،پسرت را میکشم؛ در این صورت اگر بداند که تهدید او جدی است و اختیار دروغ نگفتن از او سلب شده، اگر آن دروغ را به زبان آورد، گناهکار محسوب نمیشود.
دقت داریم که قدرت در عبادات، برای هر عبادتی فرق میکند مثلا قدرت برای روزه با قدرت برای نماز فرق میکند. قدرت روزه داری یعنی قدرت بر اینکه از صبح تا شب گرسنگی را بدون وارد آمدن ضرر به بدن تحمل کند ولی قدرت برای نماز همین است که بتواند اعمال آن را ولو به طور نشسته یا خوابیده انجام دهد.
ج)علم
سومین شرط برای همه مکلفین، علم به تکلیف است.
یعنی ثواب یا عذاب برای کارها به شرطی تعلق میگیرد که علاوه از عقل و قدرت واختیار، نسبت به تکلیف آگاهی هم داشته باشد. یعنی بداند فلان عمل واجب یا عمل دیگر حرام است و اگر این آگاهی را نداشته باشد برای ترک واجبات یا انجام کار حرام عذاب نخواهد شد.
بنابراین:
الف) کسی که اصلا ندای اسلام یا ندای آسمانی در ضمن یکی از ادیان الهی به او نرسیده است نسبت به ایمان آوردن تکلیفی ندارد، بلکه در حدی تکلیف دارد که عقل او آن را میفهمیده است. مثلا عقل بشر بدون راهنمایی دین میتواند بد بودن ظلم را درک کند پس نسبت به ظلم، در هر حالی مکلف است.
ب) کسی که بعد از ایمان آوردن به دین الهی، به واجب بودن عملی آگاهی پیدا نکرده است و به همین جهت آنرا انجام نداده است در این صورت برای ترک آن عمل، عذاب نخواهد شد. مثلا بعد از ایمان آوردن هیچگاه نفهمید که نماز آیات، هنگام خورشید گرفتگی واجب است پس بجا نیاورد.
*وجوب یادگیری احکام شرعی
البته انسان باید برای یادگرفتن احکام شرعی، تلاش کند ولی اگر با تلاش هم حکمی را بدست نیاورد از آن جهت معذور است؛ اما اگر هیچ تلاشی برای یاد گرفتن احکام انجام ندهد، گناهکار است و برای ترک واجبات یا انجام محرمات عذاب خواهد شد.
ج)کسی که بعد از ایمان آوردن به هر علَتی به حرام بودن یک عمل آگاه نشد و لذا آنرا انجام داد، اینجا هم برای انجام حرام عذاب نخواهد شد مثل کسی که هیچگاه ندانست خوردن مشروبات الکلی حرام است؛ پس او را به خاطر الکل، عذاب نخواهند کرد.
د)کسی که نسبت به واجب بودن یا حرام بودن یک عمل آگاهی داشت ولی در مصداق اشتباه کرد این شخص هم عذاب نخواهد شد.
مثلا میدانست نماز آیات، واجب است ولی فکر میکرد مانند نماز صبح خوانده میشود.
یا مثل کسی که میدانست ربا حرام است ولی فکر نمیکرد معاملهای که میکند ربوی باشد که در این صورت، عذاب نخواهد شد ولی اموال را باید به صاحبان آنها باز گرداند.
آنچه گفته شد شرایطی بود که از آنها به شرایط عام تکلیف یاد میکنند.
*شرایط خاص تکلیف
مکلف بودن یک سری شرایط دیگر هم دارد. از جمله این شرایط، شرط سنی است.
در فقه اسلام شروط سنی یا وقتی هم برای مکلف شدن وجود دارد. این شرطها در مردان و زنان کمی با هم تفاوت دارد.
*شرط سنی یا وقتی در مردان:
ابتدا باید دانست که لازم نیست همه این شرایط با هم جمع شود بلکه اولین باری که یکی از این شرطها برای پسری پیش آمد آن شخص مکلف است:
الف)تمام شدن 15 سال قمری؛ و با توجه به این که سالهای قمری حدود 10 روز از سال شمسی کوتاهتر هستند با این حساب پایان 15 سال قمری و شروع 16 سال قمری، 163 روز و 6 ساعت زودتر از 16 سال شمسی فرا میرسد؛ بدین معنا که پسران حدود 164 روز قبل از تولد 16 سالگیِ شمسی به تکلیف میرسند.
ب)روییدن موی خشن در عانه (به قسمت پایین شکم و بالای آلت تناسلی عانه گفته میشود.) اما روییدن موی نرم نشانه تکلیف نیست.
ج)بیرون آمدن منی از انسان، چه در خواب و چه در بیداری، چه با اختیار و چه بدون اختیار.
مثلا ممکن است پسری در 12 یا 13 سالگی (و گاهی زودتر) به علت خروج منی یا روییدن موی خشن در عانه، به سن تکلیف برسد که در این صورت باید واجبات را انجام داده و از محرمات پرهیز کند.
*شروط سنی یا وقتی در زنان:
در مورد بانوان هم لازم نیست همه این شرایط باهم، جمع شود بلکه اولین باری که یکی از این شرطها برای دختری پیش آمد آن دختر، مکلف است:
الف)تمام شدن 9 سال قمری؛ و با توجه به این که سالهای قمری حدود 10 روز از سال شمسی کوتاهتر هستند با این حساب پایان 9 سال قمری و شروع 10 سال قمری، 97 روز و 22 ساعت و 48 دقیقه زودتر از سال شمسی فرا میرسد؛ بدین معنا که دختران حدود 98 روز قبل از تولد 10 سالگیِ شمسی به تکلیف میرسند.
ب)روییدن موی خشن در عانه چنانکه گذشت.
ج)بیرون آمدن منی، چه در خواب، چه در بیداری، چه با اختیار چه بدون اختیار.
(لازم به ذکر است که اصطلاح منی در دختران در این مباحث، یک اصطلاح فقهی و دارای معنای خاص به خود است و با منی اصطلاحی در علم پزشکی، متفاوت است.)
*شروط خاص برای برخی عبادت
شروطی که تا به حال ذکر شد بین همه مکلفین مشترک بودند و بدون آنها اصلا تکلیفی به عهده کسی نمیآید.
اما برخی شرطهای اختصاصی برای اعمال وجود دارد که بین عبادتهای مختلف متفاوت است.
برای نمونه چند نمونه ذکر میکنیم:
1)شرط نماز و طواف و... طهارت (یعنی وضو ، غسل یا تیمم) است و بدون آن صحیح نیستند. البته در مورد نماز یک استثنایی وجود دارد که اگر امکان وضو، غسل و تیمم نبود باید بدون وضو، غسل و تیمم بجا آورد و بعد از پیدا کردن آب، قضا کرد.
2)شرط روزه، بودن در وطن یا قصد ماندن 10 روزه در غیر وطن است و برخی شرایط اختصاصی دیگر.
3)شرط حج، رسیدن به حد استطاعت مالی و بدنی است.
4)شرط زکات، رسیدن مقدار گندم و جو و کشمش یا طلا و نقره یا گوسفند و گاو و شتر به وزن یا عددی خاص است.
5)شرط خمس، باقی ماندن پول یا جنس اضافی بعد از خرج زندگی یک ساله فرد است.
6)شرط صحیح بودن خرید و فروش، رسیدن به سن تکلیف و همچنین تشخیص صلاح اقتصادی است.
آنچه گفته شد مختصری از شروط عبادات و تکالیف در اسلام بود که برای آگاهی بیشتر به رساله توضیح المسایل مرجع تقلید خود مراجعه نمایید.