همیشه...

همیشه یک ذره حقیقت هست پشت هر "فقط یه شوخی بود"
یک کم کنجکاوی هست پشت "همینطوری پرسیدم"
قدری احساسات هست پشت "به من چه اصلا"
مقداری خرد هست پشت "نمی دونم" و
اندکی درد هست پشت "اشکال نداره"...

از "بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ" چه می دانیم؟

اساس کار خداوند بر رحمت است و مجازات جنبه استثنائى دارد چنانکه در دعا مى‏خوانیم: یا من سبقت رحمته غضبه «اى خدائى که رحمتت بر غضبت پیشى گرفته است».

وبلاگ حکمتی از قرآن در مطلبی به به بیان ویژگی های بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ب هعنوان یکی از آیه های قرآن کریم پرداخت.

 
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ(1)
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
In the Name of Allah, the Beneficent, the Merciful

تفسیر:

میان همه مردم جهان رسم است که هر کار مهم و پر ارزشى را به نام بزرگى از بزرگان آغاز مى‏کنند، یعنى آن کار را با آن شخصیت مورد نظر از آغاز ارتباط مى‏دهند. ولى آیا بهتر نیست که براى پاینده بودن یک برنامه و جاوید ماندن یک تشکیلات، آن را به موجود پایدار و جاویدانى ارتباط دهیم که فنا در ذات او راه ندارد، از میان تمام موجودات آنکه ازلى و ابدى است تنها ذات پاک خداست و به همین دلیل باید همه چیز و هر کار را با نام او آغاز کرد و از او استمداد نمود لذا در نخستین آیه قرآن مى‏گوئیم: «بنام خداوند بخشنده بخشایشگر» (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ).
 
و در حدیث معروفى از پیامبر صلّى اللّه علیه و اله مى‏خوانیم: کلّ امر ذى بال لم یذکر فیه اسم اللّه فهو ابتر: «هر کار مهمى که بدون نام خدا شروع شود بى فرجام است»
و نیز امام باقر علیه السّلام مى‏فرماید: «سزاوار است هنگامى که کارى را شروع مى‏کنیم، چه بزرگ باشد چه کوچک، بسم اللّه بگوئیم تا پر برکت و میمون باشد»
کوتاه سخن اینکه: پایدارى و بقاء عمل بسته به ارتباطى است که با خدا دارد به همین مناسبت خداوند به پیامبر دستور مى‏دهد که در آغاز شروع تبلیغ اسلام این وظیفه خطیر را با نام خدا شروع کند: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ (سوره علق آیه 1)، و مى‏بینیم حضرت نوح در آن طوفان سخت و عجیب هنگام سوار شدن بر کشتى براى پیروزى بر مشکلات به یاران خود دستور مى‏دهد که در هنگام حرکت و در موقع توقف کشتى «بسم اللّه» بگویند (سوره هود آیه 41 و 48)و آنها نیز این سفر را سر انجام با موفقیت و پیروزى پشت سر گذاشتند.و نیز سلیمان در نامه‏اى که به ملکه سبا مى‏نویسد سر آغاز آن را «بِسْمِ اللَّهِ» قرار مى‏دهد (سوره نحل آیه 30)

روى همین اصل، تمام سوره‏هاى قرآن- با بسم اللّه آغاز مى‏شود تا هدف اصلى از آغاز تا انجام با موفقیت و پیروزى و بدون شکست انجام شود و تنها سوره توبه است که بسم اللّه در آغاز آن نمى‏بینیم چرا که سوره توبه با اعلان جنگ به جنایتکاران مکّه و پیمان شکنان آغاز شده، و اعلام جنگ با توصیف خداوند به «رحمان و رحیم» سازگار نیست.

نکته‏ها:
آیا بسم اللّه جزء سوره است؟

در میان دانشمندان و علماء شیعه اختلافى نیست که بسم اللّه جزء سوره حمد و همه سوره‏هاى قرآن است، اصولا ثبت «بسم اللّه» در آغاز همه سوره‏ها، خود گواه زنده این امر است، زیرا مى‏دانیم در متن قرآن چیزى اضافه نوشته نشده است، و ذکر «بسم اللّه» در آغاز سوره‏ها از زمان پیامبر صلّى اللّه علیه و اله تاکنون معمول بوده است. به علاوه سیره مسلمین همواره بر این بوده که هنگام تلاوت قرآن بسم اللّه را در آغاز هر سوره‏اى مى‏خواندند، و متواترا نیز ثابت شده که پیامبر صلّى اللّه علیه و اله آن را تلاوت مى‏فرمود، چگونه ممکن است چیزى جزء قرآن نباشد و پیامبر و مسلمانان همواره آن را ضمن قرآن بخوانند و بر آن مداومت کنند.به هر حال مسأله آنقدر روشن است که مى‏گویند: یک روز معاویه در دوران حکومتش در نماز جماعت بسم اللّه را نگفت، بعد از نماز جمعى از مهاجران و انصار فریاد زدند أسرقت أم نسیت؟ آیا بسم اللّه را دزدیدى یا فراموش کردى!

اللّه جامعترین نام خداست:

زیرا بررسى نامهاى خدا که در قرآن مجید و یا سایر منابع اسلامى آمده نشان مى‏دهد که هر کدام از آن یک بخش خاص از صفات خدا را منعکس مى‏سازد، تنها نامى که جامع صفات جلال و جمال است همان «اللّه» مى‏باشد. به همین دلیل اسماء دیگر خداوند غالبا به عنوان صفت براى کلمه «اللّه» گفته مى‏شود به عنوان نمونه: «غفور» و «رحیم» که به جنبه آمرزش خداوند اشاره مى‏کند (فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ)- سوره بقره آیه 266.
«سمیع» اشاره به آگاهى او از مسموعات، و «علیم» اشاره به آگاهى او از همه چیز است (فَإِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ)- بقره: 227.

و در یک آیه بسیارى از این اسماء، وصف «اللّه» قرار مى‏گیرند. هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ:
«اوست اللّه که معبودى جز وى نیست، اوست حاکم مطلق، منزه از ناپاکیها، از هر گونه ظلم و بیدادگرى، ایمنى بخش، نگاهبان همه چیز، توانا و شکست ناپذیر، قاهر بر همه موجودات، و با عظمت»

یکى از شواهد جامعیت این نام آن است که ابراز ایمان و توصیه تنها با جمله لا اله الّا اللّه مى‏توان کرد.

رحمت عام و خاص خدا:

مشهور در میان گروهى از مفسران این است که صفت «رحمان» اشاره به رحمت عام خداست که شامل دوست و دشمن، مؤمن و کافر و نیکوکار و بدکار مى‏باشد، زیرا «باران رحمت بى‏حسابش همه را رسیده، و خوان نعمت بى‏دریغش همه جا کشیده»
ولى «رحیم» اشاره به رحمت خاص پروردگار است که ویژه بندگان مطیع و صالح و فرمانبردار است. و تنها چیزى که ممکن است اشاره به این مطلب باشد آن است که «الرَّحْمنِ» در همه جا در قرآن به صورت مطلق آمده است که نشانه عمومیت آن است، در حالى که «الرَّحِیمِ» گاهى به صورت مقید ذکر شده که دلیل بر خصوصیت آن است مانند (وَ کانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً) «خداوند نسبت به مؤمنان رحیم است» (احزاب: 43)

در روایتى نیز از امام صادق علیه السّلام مى‏خوانیم: «خداوند معبود همه چیز است، نسبت به تمام مخلوقاتش رحمان، و نسبت به خصوص مؤمنان رحیم است»

چرا صفات دیگر خدا در «بسم اللّه» نیامده است؟

و تنها روى صفت «رحمانیت و رحیمیّت» او تکیه مى‏شود. امّا با توجه به یک نکته، پاسخ این سؤال روشن مى‏شود و آن اینکه در آغاز هر کار لازم است از صفتى استمداد کنیم که آثارش بر سراسر جهان پرتوافکن است، همه موجودات را فرا گرفته و گرفتاران را در لحظات بحرانى نجات بخشیده است.

بهتر است این حقیقت را از زبان قرآن بشنوید آنجا که مى‏گوید: وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ «رحمت من همه چیز را فرا گرفته است» (اعراف- 156)

از سوى دیگر مى‏بینیم پیامبران براى نجات خود از چنگال حوادث سخت و دشمنان خطرناک دست به دامن رحمت خدا مى‏زدند، در مورد «هود» و پیروانش مى‏خوانیم: فَأَنْجَیْناهُ وَ الَّذِینَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا: «هود و پیروانش را به وسیله رحمت خویش (از چنگال دشمنان) رهائى بخشیدیم» (اعراف- 72)

پس اساس کار خداوند بر رحمت است و مجازات جنبه استثنائى دارد چنانکه در دعا مى‏خوانیم: یا من سبقت رحمته غضبه «اى خدائى که رحمتت بر غضبت پیشى گرفته است». انسانها نیز باید در برنامه زندگى اساس و پایه کار را بر رحمت و محبت قرار دهند و توسل به خشونت را براى مواقع ضرورت بگذارند.

اسامی باور نکردنی در ثبت احوال/ از گرگ آقا تا پوپول و حلوا خانم

آرشیو،گشنه، گرگ اقا، بره، بوشفر، چاه، یتیم، حلوا،پارچه، پاکت، پوپول، ادامه، آشفته، افسرده، نوشابه و ارزان بخشی از اسامی باور نکردنی افراد در سازمان ثبت احوال است.

به گزارش جهان به نقل از فارس، برابر ماده ۲۰ قانون ثبت احوال، انتخاب نام با والدین است، البته همواره بر این موضوع تأکید شده که نام‌های مناسب، نیکو و پسندیده به صورت مجرد و مرکب انتخاب شود.
 
هر پدر و مادری دوست دارد تا فرزندش نامی نیک داشته باشد و شاید به همین دلیل است که بسیاری از والدین در انتخاب نام نیکو حساسیت زیادی به خرج می‌دهند و روزها و ماه‌ها برای انتخاب نام مناسب وقت صرف می‌کنند.

برخی والدین بر کمیاب بودن نام هم تاکید دارند و ترجیح می‌دهند تا نامی انتخاب کنند که فراوانی کمتری داشته باشد؛ همین امر باعث شده که شاهد اسامی عجیب و غریبی باشیم که گاهی به گوش می‌رسد.

با این حال در سال‌های گذشته تغییرات زیادی در نامگذاری فرزندان ایرانیان رخ داده است.

در پایگاه اطلاعات جمعیتی کشور 420 هزار عنوان نام وجود دارد که ۲۲۰ هزار عنوان دخترانه و ۲۰۰ هزار عنوان پسرانه است.

تنوع نام‌های دخترانه به واسطه الگوهای نام‌گذاری برابر بررسی‌های صورت گرفته پیش بینی شده که حدود ۲۰ الگوی توصیفی، دینی مذهبی، ملی باستانی، قومی، منطقه‌ای، ترکیبی، نام گل‌ها، طبیعت، حیوانات زیبا، پرندگان، کوه‌ها و رودها و نام موجودات خیالی و تاریخی نمونه‌ای از این الگوهاست.
 
در این رابطه 14 الگوی نامگذاری برای پسران و ۱۸ الگوی نامگذاری برای دختران وجود دارد به دلیل آنکه الگوهای دختران برای نامگذاری بیشتر است ، تنوع نام‌های دخترانه هم بیشتر است.

۷ هزار و ۵۴۹ اسم قابل تغییر وجود دارد

هم اکنون ۳ هزار و 737 نام پسرانه و ۳ هزار و 812 نام دخترانه قابل تغییر وجود دارد که هر شخصی نامش در آن باشد بلافاصله به اسم مناسب، قابل تغییر است. البته ممکن است اسمی در این فهرست‌ها نباشد اما از دید ثبت احوال قابل تغییر باشد. در این باره فرد باید دنبال مجوزهای لازم باشد.

باباقلی، گرگ اقا، بره، چاه و یتیم اسامی افراد در ثبت احوال

آرشیو، آسیب، اجباری، اخی، اردوخان، اشتر، اهریمن، باباقلی، بیابانی، ملخ، فضا، فراری، شفتالو، شربت، قطار، قطاری، قسمت، قربانی، کابوس، گشنه، گرگ آقا، بره، بشم، بهداشت، بوشفر، چاه، چراغ، چیتر، زنگی، سرباز، شوجر، علاقه، غم، غارت، فرار، فراری، فراموش، کوپال، گمان، لذت، لشکر، للو، ورندل، یتیم تنها برخی از اسامی پسران قابل تغییر در این فهرست‌هاست.
 
این اسامی غالباً به قبل از سال 1370 بر می‌گردد. از زمانی که  مهندسی فرهنگ نام و نام‌نویسی وارد شدیم دیگر اجازه نمی‌دهیم والدین اسامی نامناسب، نامتعارف و مغایر با جنس برای فرزندانشان انتخاب کنند؛ دلیل این کار هم همان فهرست‌هایی است که با توجه به اصرار والدین مأمور ثبت احوال را وادار به ثبت اسم می‌کرده‌اند.

باجی،بیزار، نوشابه، ییلاق و خرما اسم زنان در ایران

آشفته، آفت، اجبار، افسرده، باجی، بیزار، پنبه، تعارف،‌حلوا، خرما، خیار، شربتی، شقیقه، کفتر، نیمکت، قیمتی، همیشه، نوشابه، ییلاق، لوله، لیاقت، لبو، لباء، مشکی، مشکی‌جان، مغلوبه، مفتول، حاضر، حالتاج، حسرت، حضرت، حبصه، خارا، خابس، پارچه، پاکت، پنیر، پوپول، پولی، انقلاب، اوجق، آمریکا، آلمان، انگلیس، انه، آقا بگم، ادامه و ارزان بخش از اسامی قابل تغییر برای دختران است.

ممنوعیت اسامی خارجی بر روی فرزندان

گذاشتن اسامی خارجی بر فرزندان ممنوع است اما برخی از نام‌هاست که با زبان فارسی خودمان یکی است. مانند نام برخی گل‌ها که مشابهت زیادی دارد اگر این اسامی مغایرتی با ارزش‌های ایرانی، اسلامی نداشته باشد مشکلی برای ثبت آن وجود ندارد. مانند رز، یا نام سوزان که هم اسم خارجی برای دختر است و هم به معنای سوزانده یا نام پسر به عنوان نیک که هم اسم خارجی است و هم در فارسی به معنای خوبی.
 
استفاده از اسامی مانند رابرت، الیزابت و جرج ممنوع است و اگر کسی هم این اسم‌ها را داشته باشد بلافاصله بعد از تقاضا به اسامی ایرانی ـ اسلامی تغییر می‌کند.
 
البته هنوز هم برخی والدین این اسامی را برای فرزندانشان انتخاب می‌کنند که از گذاشتن آن جلوگیری می‌شود.

انتخاب اسامی که بعد از ۹۲ سال در فرهنگ نام گزینی وجود ندارد

در شش ماهه اول سال ۹۰، 570 اسم در خواست کننده رسیدگی شده که 381 اسم تصویب و 189 اسم تصویب نشده است. می‌بینیم برخی والدین اسامی را انتخاب می‌کنند که در فرهنگ نام گزینی پس از ۹۲سال وجود ندارد. مثل اسم هوریزا، لیزا واژه‌های خارجی است و معنی خوبی ندارد و هارای که هیچ منبعی معتبری ندارد.

ثبت لقب به عنوان اسم ممنوع است

طنسگل، نارسیسا، مرسدس یا عسل خاتون که خاتون یک اسم قدیمی است و معمولا لقب مادربزرگ‌ها بوده که ثبت لقب نیز به عنوان اسم ممنوع است.

شیما به معنی زن‌ خال‌ دار است که جزو اسمی قابل تغییر بوده و با گذاشتن آن موافقت نمی‌شود.
 
یکی از اسامی که با گذاشتن آن موافقت نشده است  رحیم کرار است که ترکیب مناسبی نیست چرا که رحیم صیغه مبالغه بسیار مهربان و کرار به معنای حمله کننده است که هیچ مناسبتی با هم ندارند.

براساس آمار بیشترین انتخاب نام ایرانیان برای فرزندان اسامی ائمه اطهار(ع) است که فراوانی ۱۰ نام اول ثبت شده در پایگاه اطلاعات جمعیتی سازمان ثبت احوال طی ۹۲ سال برای پسران به ترتیب عبارت است از محمد، علی، حسین، مهدی، حسن،رضا، محمدرضا، علیرضا، احمد و عباس و برای دختران نیز به ترتیب فاطمه، زهرا، مریم، معصومه، زینب، سکینه، رقیه، خدیجه و لیلا و سمیه.

برخی اسامی اقبال موقتی دارند

تعدادی از نام‌ها یک اقبال موقتی دارند از این زاویه رسانه ملی نیز نقش مهمی در فرهنگ مهندسی نام و نامگذاری دارد. مثلا در سریال میوه ممنوعه اسم هستی، در سریال ستایش شخصیت ستایش در سریال ۵ کیلومتر تا بهشت اسم آیدا به واسطه شخصیت خوبی که در فیلم داشتند مورد پسند مردم قرار گرفت و در مقطعی بیشترین اسامی فرزندان دختر از بین این اسم‌ها بود.
 
 اما اسم‌های ائمه معصومین(ع) مانند اسم حسین، امیرحسین و محمد حسین علاوه بر طول سال، در دو ماه محرم و صفر نیز بیشترین فراوانی را دارند. این مسئله درباره برخی از نام‌ها نیز صدق می‌کند. به عنوان نمونه زمان انقلاب و رحلت امام خمینی(ره) اسم روح‌الله بالاترین میزان فراوانی را در میان اسم‌های پسر داشت یا سال‌های مختلفی که از طرف رهبر معظم انقلاب نامگذاری می‌شد مانند سال پیامبر اعظم (ص) یا سال امام علی(ع۹ بیشترین فراوانی به ترتیب اسم محمد و علی بود.

در سال 89 پنج اسم اول پسران به ترتیب امیرعلی، ابوالفضل، امیرحسین، علی، امیرمحمد پنج اسم اول دختران نیز فاطمه، زهرا، ستایش، هستی و زینب بود که البته این آمار هر سال تغییر می‌کند اما در مجموع روند اسم‌های اول معمولا حفظ شده است.

بیشترین فراوانی نام‌های خانوادگی در سطح کشور به ترتیب محمدی، حسینی، احمدی، رضایی، مرادی، حیدری، کریمی، موسوی، جعفری و قاسمی است.

طولانی‌ترین نام‌های خانوادگی استخراج شده

طولانی‌ترین نام خانوادگی استخراج شده در پایگاه اطلاع جمعیتی کشور طایفه حاجی نوروز علی تهرانی معروف به کلده دره است که 37 کاراکتر داشته و برای خانم فاطمه سلطان خانم متولد سال 1257 از تهران است.

طولانی‌ترین اسم نیز 35 کاراکتر داشته که با عنوان فاطمه سلطان خانم، معروفه به شا‌زاده کربلایی متولد 1264 از کربلاست.

طولانی‌ترین اسم برای مردها نیز با عنوان آقا میرزا مصطفی عظیم‌الدوله ملقب به بکشو است که 33 کاراکتر داشته و مربوط به سال 1245 از تهران است.

همشهری جوان

همشهری جوان

ادامه نوشته

شرایط واجب شدن عبادت‌ها

در یادداشت فقهی این هفته، شرایط عام و خاص تکلیف بیان می‌شود.

به گزارش فارس اسلام عزیزمان، دین آسانی، نظم، فطرت و هماهنگی است از این روی تکالیفی که به عهده بشر گذاشته شروطی منظم و عقلانی دارد و از هر گونه سختی ناراحت کننده به دور است.

در این نوشتار، این شروط را مرور خواهیم کرد.

*اسلام برای همه:
در ابتدا باید دانست که بعد از ظهور پیامبر عزیز اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله، تکلیف همه بشر، ایمان آوردن به دین آن حضرت از روی فکر و آگاهی است. و از اینجاست که کارهای واجب و حرام، چنانکه برای یک مسلمان واجب یا حرام هستند، برای مسیحیان و یهودیان و... یعنی همه بشر واجب و حرام هستند وآنها هم برای ترک واجبات و انجام محرمات عذاب خواهند شد و اینگونه نیست که برخی می‌پندارند آنها نسبت به انجام محرمات و ترک واجبات عقاب نخواهند شد.

*چه کسانی از نظر اسلام به انجام واجبات و ترک حرامها تکلیف شده‌اند؟
اسلام عزیز شرطهایی را برای صلاحیت تکلیف در نظر گرفته است که از آنها به شروط عام تکلیف یاد می‌کنند. یعنی ابتدایی ترین شروطی که باید برای مکلف شدن بشر احراز شود از این قرارند:
الف ) عقل
عقل برترین موهبت الهی برای بشر است و مزد و عذاب هر کسی به اندازه عقل او خواهد بود.
از لحاظ فقهی کسی که عقل ندارد اصلا تکلیفی نسبت به واجبات ومحرمات بر دوش او نخواهد بود.
کسانی که عقل ندارند دو گونه هستند یا برای همیشه عقل ندارند و یا عقل خود را از دست داده‌اند یا گه‌گاهی عقل‌شان را از دست می‌دهند و در بقیه اوقات عاقل هستند.
به افرادی که هیچ وقت عقل ندارند مجنون اطباقی یعنی همیشگی می‌گویند که تا زمان بهبودی از تکالیف معاف هستند.
اما مجنون اَدواری کسی است که گاهی دیوانه و گاهی عاقل است که تکالیف دوران دیوانگی بر عهده او نیست ولی هنگام عاقل بودن باید به تکالیف عمل کند.
ب)قدرت
شرط دوم برای همه مکلفین و نسبت به همه اعمال قدرت است.
بدین بیان که قدرت بر هر عبادتی برای آن عبادت شرط است و انسان عاقل اگر نسبت به هر واجبی قدرت نداشته باشد، آن واجب از عهده او ساقط می‌شود. مثلا کسی که قادر به روزه گرفتن نیست، روزه بر او واجب نیست.
از این شرط در کارهای حرام به اختیار یاد می‌کنند یعنی اگر انسان مختار و آزاد باشد باید از کارهای حرام بپرهیزد ولی اگر اختیار انسان را سلب کنند مثلا کسی بگوید اگر فلان دروغ را نگویی،پسرت را می‌کشم؛ در این صورت اگر بداند که تهدید او جدی است و اختیار دروغ نگفتن از او سلب شده، اگر آن دروغ را به زبان آورد، گناهکار محسوب نمی‌شود.
دقت داریم که قدرت در عبادات، برای هر عبادتی فرق می‌کند مثلا قدرت برای روزه با قدرت برای نماز فرق می‌کند. قدرت روزه داری یعنی قدرت بر اینکه از صبح تا شب گرسنگی را بدون وارد آمدن ضرر به بدن تحمل کند ولی قدرت برای نماز همین است که بتواند اعمال آن را ولو به طور نشسته یا خوابیده انجام دهد.
ج)علم
سومین شرط برای همه مکلفین، علم به تکلیف است.
یعنی ثواب یا عذاب برای کارها به شرطی تعلق می‌گیرد که علاوه از عقل و قدرت واختیار، نسبت به تکلیف آگاهی هم داشته باشد. یعنی بداند فلان عمل واجب یا عمل دیگر حرام است و اگر این آگاهی را نداشته باشد برای ترک واجبات یا انجام کار حرام عذاب نخواهد شد.
بنابراین:
الف) کسی که اصلا ندای اسلام یا ندای آسمانی در ضمن یکی از ادیان الهی به او نرسیده است نسبت به ایمان آوردن تکلیفی ندارد، بلکه در حدی تکلیف دارد که عقل او آن را می‌فهمیده است. مثلا عقل بشر بدون راهنمایی دین می‌تواند بد بودن ظلم را درک کند پس نسبت به ظلم، در هر حالی مکلف است.
ب) کسی که بعد از ایمان آوردن به دین الهی، به واجب بودن عملی آگاهی پیدا نکرده است و به همین جهت آن‌را انجام نداده است در این صورت برای ترک آن عمل، عذاب نخواهد شد. مثلا بعد از ایمان آوردن هیچگاه نفهمید که نماز آیات، هنگام خورشید گرفتگی واجب است پس بجا نیاورد.

*وجوب یادگیری احکام شرعی
البته انسان باید برای یادگرفتن احکام شرعی، تلاش کند ولی اگر با تلاش هم حکمی را بدست نیاورد از آن جهت معذور است؛ اما اگر هیچ تلاشی برای یاد گرفتن احکام انجام ندهد، گناهکار است و برای ترک واجبات یا انجام محرمات عذاب خواهد شد.

ج)کسی که بعد از ایمان آوردن به هر علَتی به حرام بودن یک عمل آگاه نشد و لذا آن‌را انجام داد، اینجا هم برای انجام حرام عذاب نخواهد شد مثل کسی که هیچگاه ندانست خوردن مشروبات الکلی حرام است؛ پس او را به خاطر الکل، عذاب نخواهند کرد.
د)کسی که نسبت به واجب بودن یا حرام بودن یک عمل آگاهی داشت ولی در مصداق اشتباه کرد این شخص هم عذاب نخواهد شد.
مثلا می‌دانست نماز آیات، واجب است ولی فکر می‌کرد مانند نماز صبح خوانده می‌شود.
یا مثل کسی که می‌دانست ربا حرام است ولی فکر نمی‌کرد معامله‌ای که می‌کند ربوی باشد که در این صورت، عذاب نخواهد شد ولی اموال را باید به صاحبان آنها باز گرداند.
آنچه گفته شد شرایطی بود که از آنها به شرایط عام تکلیف یاد می‌کنند.

*شرایط خاص تکلیف
مکلف بودن یک سری شرایط دیگر هم دارد. از جمله این شرایط، شرط سنی است.
در فقه اسلام شروط سنی یا وقتی هم برای مکلف شدن وجود دارد. این شرطها در مردان و زنان کمی با هم تفاوت دارد.
*شرط سنی یا وقتی در مردان:
ابتدا باید دانست که لازم نیست همه این شرایط با هم جمع شود بلکه اولین باری که یکی از این شرطها برای پسری پیش آمد آن شخص مکلف است:
الف)تمام شدن 15 سال قمری؛ و با توجه به این که سالهای قمری حدود 10 روز از سال شمسی کوتاهتر هستند با این حساب پایان 15 سال قمری و شروع 16 سال قمری، 163 روز و 6 ساعت زودتر از 16 سال شمسی فرا می‌رسد؛ بدین معنا که پسران حدود 164 روز قبل از تولد 16 سالگیِ شمسی به تکلیف می‌رسند.
ب)روییدن موی خشن در عانه (به قسمت پایین شکم و بالای آلت تناسلی عانه گفته می‌شود.) اما روییدن موی نرم نشانه تکلیف نیست.
ج)بیرون آمدن منی از انسان، چه در خواب و چه در بیداری، چه با اختیار و چه بدون اختیار.
مثلا ممکن است پسری در 12 یا 13 سالگی (و گاهی زودتر) به علت خروج منی یا روییدن موی خشن در عانه، به سن تکلیف برسد که در این صورت باید واجبات را انجام داده و از محرمات پرهیز کند.
*شروط سنی یا وقتی در زنان:
در مورد بانوان هم لازم نیست همه این شرایط باهم، جمع شود بلکه اولین باری که یکی از این شرطها برای دختری پیش آمد آن دختر، مکلف است:
الف)تمام شدن 9 سال قمری؛ و با توجه به این که سالهای قمری حدود 10 روز از سال شمسی کوتاهتر هستند با این حساب پایان 9 سال قمری و شروع 10 سال قمری، 97 روز و 22 ساعت و 48 دقیقه زودتر از سال شمسی فرا می‌رسد؛ بدین معنا که دختران حدود 98 روز قبل از تولد 10 سالگیِ شمسی به تکلیف می‌رسند.
ب)روییدن موی خشن در عانه چنانکه گذشت.
ج)بیرون آمدن منی، چه در خواب، چه در بیداری، چه با اختیار چه بدون اختیار.
(لازم به ذکر است که اصطلاح منی در دختران در این مباحث، یک اصطلاح فقهی و دارای معنای خاص به خود است و با منی اصطلاحی در علم پزشکی، متفاوت است.)

*شروط خاص برای برخی عبادت
شروطی که تا به حال ذکر شد بین همه مکلفین مشترک بودند و بدون آنها اصلا تکلیفی به عهده کسی نمی‌آید.
اما برخی شرطهای اختصاصی برای اعمال وجود دارد که بین عبادتهای مختلف متفاوت است.
برای نمونه چند نمونه ذکر می‌کنیم:
1)شرط نماز و طواف و... طهارت (یعنی وضو ، غسل یا تیمم) است و بدون آن صحیح نیستند. البته در مورد نماز یک استثنایی وجود دارد که اگر امکان وضو، غسل و تیمم نبود باید بدون وضو، غسل و تیمم بجا آورد و بعد از پیدا کردن آب، قضا کرد.
2)شرط روزه، بودن در وطن یا قصد ماندن 10 روزه در غیر وطن است و برخی شرایط اختصاصی دیگر.
3)شرط حج، رسیدن به حد استطاعت مالی و بدنی است.
4)شرط زکات، رسیدن مقدار گندم و جو و کشمش یا طلا و نقره یا گوسفند و گاو و شتر به وزن یا عددی خاص است.
5)شرط خمس، باقی ماندن پول یا جنس اضافی بعد از خرج زندگی یک ساله فرد است.
6)شرط صحیح بودن خرید و فروش، رسیدن به سن تکلیف و همچنین تشخیص صلاح اقتصادی است.
آنچه گفته شد مختصری از شروط عبادات و تکالیف در اسلام بود که برای آگاهی بیشتر به رساله توضیح المسایل مرجع تقلید خود مراجعه نمایید.

تلفن همراه را در اتاق خواب نگذارید

محققان درباره پیامد های منفی نزدیک بودن تلفن همراه به بدن در زمان خواب هشدار دادند.

به گزارش باشگاه خبرنگاران نتایج پژوهش ها نشان می دهد، قرار گرفتن در معرض امواج تلفن همراه هنگام خواب ، سبب ایجاد اختلالات خواب ، سردرد، کاهش تمرکز، افسردگی و کسالت می شود. پژوهشگران به افراد توصیه می کنند، هنگام خواب تلفن را خاموش و دست کم در فاصله نیم متری خود قراردهند، زیرا امواج تلفن همراه ، هورمون خواب موسوم به" ملاتونین"را کاهش می دهد. تحقیقات پیشین مضرات تلفن همراه در کاهش قدرت باروری مردان و ایجاد تومورهای مغزی را به اثبات رسانده بود.

عکس/خبرنگارسیمادرحال ثبت نام برای مجلس

عاشورا غیر از درس، یک صحنة عبرت است

گلشن در وبلاگ حرف دل نوشت:

«عاشورا غیر از درس، یک صحنة عبرت است. انسان باید در این صحنه نگاه کند تا عبرت بگیرد. عبرت بگیرد یعنی چه؟ یعنی خود را با آن وضعیت مقایسه کند و بفهمد در چه حال و وضعی قرار دارد. چه چیزی او را تهدید می کند و چه چیزی برای او لازم است. این را عبرت می گویند. مثلاً هنگامی که شما از جاده ای عبور می کنید و اتومبیلی را می بینید که واژگون شده یا تصادف کرده و آسیب دیده و مچاله شده و سرنشینان نابود شدند، می ایستید و به آن صحنه نگاه می کنید، چرا؟ برای این که عبرت بگیرید. برای این که برشما معلوم شود که چه جور سرعت و حرکت و چه جور رانندگی به این وضعیت منتهی می شود. این هم نوع دیگری از درس است اما درس از راه عبرت گیری.»[۱]

«... اولین عبرتی که ما را متوجه خود می کند، این است که ببینیم چه شد ۵۰ سال بعد از درگذشت پیغمبر(ص)، جامعة اسلامی به آن حد رسید که کسی مثل امام حسین(ع) ناچار شد برای نجات جامعه این چنین فداکاری کند. این که حسین بن علی(ع) در مرکز اسلام، در مدینه و مکه با وضعیتی مواجه شود، به طوری که هر چه نگاه کند، چاره ای جز فداکاری نیست؛ آن هم چنین فداکاری خونین و باعظمتی، این قابل تأمل است. مگر چه وضعی بود که حسین بن علی(ع) احساس کرد که اسلام فقط با فداکاری او زنده می ماند وگرنه از دست می رود. چه شد فردی مثل یزید بر جامعه اسلامی حاکم شد؟ باید ببینیم آن جامعه اسلامی چه آفتی پیدا کرد که کارش به یزید رسید؟ چه شد که۲۰ سال بعد از شهادت امیرالمؤمنین(ع) در همان شهری که حکومت می کرد، سرهای پسران امیرالمؤمنین(ع) را بر نیزه کردند و در آن شهر گرداندند... باید بفهمیم چه بلایی بر سر آن جامعه آمده که سر حسین بن علی(ع)، آقازاده اول دنیای اسلام و پسر خلیفه مسلمین علی بن ابی طالب(ع)، در همان شهری که پدر او بر مسند خلافت می نشست، گردانده شد و آب هم از آب تکان نخورد؟! ... جواب این است: رسیدند که یک بیماری وجود دارد که می تواند جامعه ای که در رأس آن کسی مثل پیغمبر اسلام(ص) و امیرالمؤمنین(ع) بوده است را ظرف چند ده سال به آن وضعیت برساند. پس این یک بیماری خطرناکی است و ما هم باید از این بیماری بترسیم. امام بزرگوار ما اگر خود را شاگردی از شاگردان پیغمبر(ص) محسوب می کرد، سر فخر به آسمان می سود. افتخار امام ما کجا و پیغمبر(ص) کجا؟ جامعه ای را که پیغمبر(ص) ساخته بود بعد از مدت چند سال به آن وضع دچار شد و لذا جامعة ما خیلی باید مواظب باشد که به آن بیماری دچار نشود. عبرت اینجاست. ما باید آن بیماری را بشناسیم و آن را یک خطر بزرگ بدانیم و از آن اجتناب کنیم.....در پاسخ به این سئوال یک آیه از قرآن را مطرح می کنم. قرآن جواب ما را داده است. قرآن درد و بیماری را به مسلمین معرفی می کند. آن آیه این است «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلاة و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا»[۲] دو عامل، عامل اصلی این گمراهی و انحراف، عمومی است:۱.دور شدن از ذکر خدا و معنویت و جدا کردن حساب معنویت از زندگی و فراموش کردن توجه و ذکر و دعا و توسل و توفیق از خدای متعال و توکل بر خدا و کنار گذاشتن محاسبات خدایی از زندگی.۲.«اتبعوا الشهوات» است یعنی دنبال شهوترانی ها و هوس ها و در یک جمله دنیا طلبی رفتن و به فکر جمع آوری ثروت و مال بودن و التذاذ و به دام شهوات دنیا افتادن و اصل دانستن این ها و فراموش کردن آرمانها. این درد اساسی و بزرگ است و ما هم ممکن است به این درد دچار بشویم.»[۳]امید که در سایه عمل به رهنمودهای رهبری معظم انقلاب و با تمسک به عروةالوثقای قرآن و عترت بتوانیم راه انقلاب اسلامی را که دستاورد سال ها مبارزه و مجاهدت و جانفشانی بهترین نیروهای جامعه اسلامی است ادامه دهیم.

[۱] . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با نیروهای مقاومت بسیج، ۲۳/۴/۱۳۷۱.

[۲].مریم/۵۹.

[۳] . بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با نیروهای مقاومت بسیج، ۲۳/۴/۱۳۷۱.

3 پند پدر

گلاب در بلاگ خود نوست:



...پرهيزگاران ، هم در اين دنياى زودگذر سود برند و هم در جهان آينده آخرت . آنها با مردم دنيا در كارهاى دنيوى شريك شدند و مردم دنيا با ايشان در كارهاى اخروى شريك نشدند. در دنيا زيستند، نيكوترين زيستنها و از نعمت دنيا خوردند، بهترين خوردنيها و از دنيا بهره مند شدند آنسان ، كه اهل ناز و نعمت بهره مند شدند و از آن كامياب گرديدند، چونان كه جباران خودكامه كام گرفتند. سپس ، رخت به جهان ديگر كشيدند با ره توشه اى كه آنان را به مقصد رسانيد و با سودايى كه سود فراوانشان داد. (نامه‌ی ۲۷ نهج‌البلاغه)



تا پدر بخواهد رو برگرداند چشم انداخت تو صورتش. دست حلقه کرد دور گردنش و بوسیدش. هیچ کلامی گویایی نگاه را نداشت. هیچ احساسی آشکارتر از قطرات اشک نبود.

- چیزی می‌خواهم بگویمت

ساکت اندیشید و خیره شد. پدر چه می‌خواست بگوید؟

- این مدت که من نیستم...

ادامه‌ی سکوت.

- این مدت که من نیستم بهترین غذا را بخور. بهترین مایعات را بنوش. بهترین بستر را برای خودت انتخاب کن پسرم...

- تا بتوانی زود بیا پدر. هرچه می‌توانی زودتر

پسر بهت‌زده زل زد به رفتن پدر.

* * *

پدر رفته بود و زحمت نبودنش مانده بود برای ما. اما در این میان جملات آخرش بدجور جایش را در ذهن‌ام خوش کرده بود...

* * *

- تو خود به من گفتی بهترین را بخور... من همه جا رفتم. همه جا را گشتم. همه‌ی محلات را همه‌ی جاهایی که به ذهن کوچک‌ام می‌رسد. اما هیچ‌کدام هیچ‌کدام آن چیزی نبود که من می‌خواستم. چون هر کدام مزه‌ای داشت پدر...

- پسرم یادت است روزی را که این خانه را تعمیر می‌کردیم و من پا اندر گل بودم و تو خشت‌ها را بالا می‌هشتی.. آن روز یادت است؟ مادرت برایمان چه آورد؟ یک کاسه‌ی آب دوغ خیار... یادت می‌آید پسرم چه لذتی داشت...

- تو به من گفته بودی بهترین‌ها را بنوش.. اما هر نوشیدنی‌ای یافتم بهتر از آن هم بود. بهتر از آن هم.. یک‌بار هم لب به شراب زدم. شراب نوشیدم پدر. تا ببینم آیا... اما پدر بهتر نبود. گاهی برایم آب لذت‌آور بود. گاه شربت بهارنارنج...

- این نوع نوشیدنی نیست که اندازه‌اش را تعیین می‌کند. این موقعیت‌ است که بهترین را می‌سازد پسر. یادت است آن روز که سفر دور بود و رسیدنمان دیر شده بود به خانه و هر دو له له می‌زدیم از برای جرعه‌ای آب...

- آری... آری...و مردی روستایی جرعه‌ای آب به دستانمان داد که شادی‌اش از شادی دارا بودن تمام ثروت‌های دنیا بیش‌تر بود..

- تو گفتی بهترین جاها بخواب.. من در بهترین جاها خوابیدم. اما حتم منظورت فهم موقعیت‌اش بوده است. می‌خواستی مرا امتحان کنی. یادم است همان بار که باید مسجد را می‌ساختیم ما فرصت خواب نداشتیم و دو شب در حال خودمان نبودیم تا صبح روز سوم که جایی برای خواب یافتیم، در زیر درختی روی خاک‌ها دراز کشیدیم و لذت آن خواب تا عمق جانمان فرو رفت آه... چرا این‌ها را به من زودتر نگفته‌ بودی پدر؟ چرا نگفته بودی زودتر.. آه..

"آقا" موبایل دارد؟

احسان مقدم در وبلاگ میدان مین نوشت:


وقتی زمان دیدار را به علی گفتم به جای اینکه خوشحال بشود ناراحت شد. من و حاج علی، امام را که از نزدیک ندیدیم و در بهمن ۵۷ نبودیم؛ حالا فرصتی شده بود تا آقا را ببینیم. درست در آستانه ۹ دی، نگو درست ساعت دیدار خورده به پرواز حاج علی. چقدر بالا و پایین کرد نرود، نشد. بعدا فهمیدم شبانه رفته فرودگاه و با هزار اصرار بلیت پروازش را عوض کرده. وقتی ماجرا را تعریف می کرد بعد از مدتها در چشمش ذوقی دیدم که مدتها بود نبود.
زودتر از همیشه رسیدیم بیت. در بحبوحه فتنه یکی از همکارهای سابق ما در کیهان یادداشت جالبی نوشت که خانه ما، همه، بیت رهبریست. عجیب به دلم نشسته بود و حالا همین را با خودم می گفتم. یاد آن کتاب آقا افتادم. وقتی روز اول آمدم مترو، حاج علی کتاب را نشانم داد.
-خوندی؟
-نه والا
-بخون. بفرما. نکته ها و دغدغه هاي فرهنگی حضرت آقاست.
بعد دیدم زیر برخی از سطرهایش یک خط کشیده. زیر برخی از جمله ها چند خط... الان حالم شبیه کسی است که می خواهد امتحان بدهد و آن کتاب را یکبار هم نخوانده...

محافظ های آقا خوش اخلاقند. کتاب داستان سیستان امیرخانی را دو بار خوانده ام و می دانم که چگونه اند. با لبخندی ملایم بر لب و نگاهی نافذ. شنیده ام آقا همیشه تاکید دارند شما بیش از اینکه محافظ جسم من باشید باید مواظب برخورد هایتان با مردم باشید...

اول همه رسیدیم. قرار بود مجلس روضه براي شهادت امام سجاد(ع) برپا شود. درست روبروي صندلي آقا نشستيم؛ در فاصله اي كمتر از ۳ متر، چای در استکان کمرباریک و ذوق زده، يك سيد روحاني بزرگواري هم مدعوين را در آن اتاق چند ده متري راهنمايي مي كرد كجا بنشينند.

از بچگي براي مراسم هاي محرم و ايام فاطميه با پدرم به بيت مي رفتيم از آن زمان كه شام را در سيني هاي گرد مي دادند و بايد ۳ - ۴ نفري دور آن مي نشستيم و مي خورديم تا الان كه داخل يك بار مصرف پخش مي كنند؛ ولي رفتن به اين روضه آن هم در كنار آقا برايم رويا بود.

من و علی که در بحبوحه فتنه، در خلوت و در روزهای سخت، درد و دل هایمان را با ولی و آقامان می کردیم، حالا که فرصت دیدار رسیده بود، حرفی نداشتیم. سيد مجيد بني فاطمه مداح خوب و خوش صداي اهل بيت(ع) هم وارد شد و از ديدن من و حاج علي هم كلي تعجب كرد و رفت كنار صندلي كه بايد مي نشست و مداحي مي كرد نشست؛ صندلي اش با صندلي آقا فاصله اي نداشت، پيش خودم داشتم فكر مي كردم چقدر سخت است در حضور آقا خواندن و منبر رفتن كه یک بنده خدایی آمد و مجبور شديم دو زانو بنشينيم. چند دقیقه مانده به شروع روضه، بندگان خدای دیگری هم از راه رسیدند و بزور خودشان را جا کردند و طبیعتا حدس بزنید ما که در لحظه ورود شبیه بورژواها نشسته بودیم حالا حال کوخ نشینان را می فهمیدیم. حاج علی زیر لب گفت "با این حساب خدا کنه کلا بلندمون نکنن."
وقتی آقا رسیدند، چشمی انداختند... "و چه گویم که غم از دل برود چون تو بیایی". بعد سخنراني آقاي سيد حسين مومن و روضه و اشک آقا و سنگ تمام گذاشتن سيد مجيد.

وقتی مراسم تمام شد چاي روضه را آوردند و آقا هم چند دقيقه اي درباره سخنان منبري گفتند و صحبت هايش را تاييد كردند؛ آقا چايشان را خوردند و بلند شدند؛ همان اول از همه صف بهم خورد و فقط دیدم حاج علی رفت به سمت آقا و من نفهمیدم چه شد که جا ماندم. از چتد متری دیدم که آقا نگاهی انداختند و لبخندی زدند و علی دست آقا را بوسید و جمله هایی رد و بدل شد. من که گویی دچار خسران شده باشم، مثل بچه ها بغضم گرفته بود به هر ترتيبي كه بود با لطف "هاشم" به آقا نزديك شدم و براي اولين بار خواب هايي كه ديده بودم تعبير شد و دست رهبر جانبازم را بوسيدم...
وقت برگشتن به حاج علی گفتم ماجرای امروز را می نویسم. گفت بنویس ولی از آقا خرج نکن. ما در كارمان شاید اشتباهاتی داشته باشیم. شاید کارهای خوبی هم بکنیم. نباید اگر هم به فرض موجب خشنودی ایشان در مقطعی شدیم از عزیز دل زهرا "خرج"کنیم ... برای لاپوشانی اشتباه هایمان. برای قرار گرفتن در حاشیه امن.
.... وقت بیرون آمدن موبایل هایمان را تحویل گرفتیم. تا روشن کردم چند تا اس ام اس آمد. یکی می پرسد:...احسان! آقا موبایل دارد؟